گرم تماشای فیلیمو



برای کاربران عزیز فیلیمو خبرهای خیلی خوبی داریم که استفاده از فیلیمو را برای شما عزیزان ساده‌تر و جذاب‌تر می‌کند.

مشترکین آسیاتک دیگر حتما تا حالا خبردار شده‌اند که حجم اینترنتشان بر روی فیلیمو رایگان است، به این معنا که هرچقدر با فیلیمو فیلم تماشا کنید چیزی از حجم اینترنتتان کم نمی‌شود. حال برایتان مژده داریم که شاتلی‌ها هم به این طرح اضافه شده‌اند و تماشای فیلم و سریال به صورت آنلاین با استفاده از سرویس فیلیمو، حجمی از آن‌ها کم نخواهد کرد.

خبر دوم هم کم از خبر اول ندارد و به شما کاربران عزیز مژده می‌دهیم که به کاربرانی که در طی شش هفته آتی اشتراک داشته باشند جوایز نفیسی تقدیم می‌شود. هر هفته بین تمام کاربران فیلیمو که اشتراک فیلیمویی دارند قرعه‌کشی خواهیم کرد و به برنده یک عدد تبلت (Galaxy S2) اهدا می‌کنیم.این  قرعه کشی هر هفته روز شنبه انجام می شود و ساعت 9 شب همان روز برنده هایش از طریق شبکه های اجتماعی فیلیمو اعلام خواهند شد. پس اگر میخواهید در قرعه کشی ما شرکت کنید یادتان نرود که باید حتما اشتاک فیلیمو تهیه کنید. در هفته نهم ولی جایزه ویژه‌‌تری خواهیم داشت؛ یک عدد تلویزیون هوشمند ال‌جی (Smart TV) که به همه کاربرانی که در طی این 6 هفته اشتراک خریده باشند، یا تمدید کرده باشند اهدا می شود. پس هرکدام از شما کاربران عزیز فیلیمو در هفته‌های آتی می‌توانید یکی از برنده‌های جوایز ما باشید و تنها کاری که لازم است انجام دهید داشتن اشتراک فیلیمو است. در این بین ما هم قول میدهیم تا با فیلم های جدیدی که به آرشیو فیلیمو اضافه میکنیم سرتان را توی سرمای زمستان گرم کنیم، جوری که اصلا سردی هوا یادتان برود.


پرفروش های سینماهای ایران و جهاندر هفته اول آذر 95

[http://www.aparat.com/v/sldVA]


این هفته سینماهای دنیا حسابی داغ بود ولی سینماهای ایران با افت فروش محسوسی مواجه شدند. در آمریکا "جانوران شگفت‌انگیز و زیست‌گاه آن‌ها"، جدیدترین محصول وارنر براس از دنیای هری پاتر، در سینماهای دنیا اکران شد و با استقبال زیاد مخاطبان و منتقدان روبرو گشت. فیلمنامه این فیلم را خود جی کی رولینگ نوشته و ادی ردمین نقش اصلی را بازی می‌کند، فقط این را بدانید که قصه این فیلم برخلاف سری هری پاترها به جای لندن و انگلستان در آمریکا و نیویورک می‌گذرد.
همانطور که حتما می‌دانید "دکتر استرینج" جدیدترین فیلم از سری فیلم‌های ابرقهرمانی مارول اکران شد و در هفته‌‌های اول هم فروش خوبی داشت ولی این هفته کف فروشش سقوط زیادی به خود دید و تنها با اختلاف کمی نسبت به انیمیشن "ترولز" در رتبه دوم پرفروش‌ها قرار گرفت. "ترولز" البته به فروش متوسط رو به بالایش در این هفته هم ادامه داد و سوم شد، این انیمیشنی است که با توجه به بودجه نه چندان زیادش فروش خیلی خوبی در گیشه‌های آمریکای شمالی داشته و تهیه کننده‌هایش را امیدوار و صد البته آماده برای ساخت قسمت دوم کرده است. رتبه‌های چهارم و پنجم هم به دو فیلم "رسیدن"، و "تقریبا کریسمس" رسید که اولی تریلری علمی تخیلی است که منتقدان را شیفته خودش کرده و یکی از بخت های اسکار دانسته می شود و دومی کمدی خانوادگی و مناسبتی‌ای است که به خاطر نزدیکی به روزهای کریسمس فروش بدی نسبت به هزینه ساختش نداشته است.
در ایران ولی با تمام شدن اکران گسترده فروشنده اصغر فرهادی که توانست با فروش بیش از 15 میلیارد تومان پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران لقب بگیرد تنور اکران فیلم‌ها کمی خوابیده. هوا سرد است و مردم آنچنان تمایلی به سینما رفتن از خودشان نشان نمی‌دهند. در جایگاه اول "خشکسالی و دروغ" ایستاده که اقتباسی است از نمایش موفق محمد یعقوبی با بازی محمدرضا گلزار. پس از آن سیانور بهروز شعیبی است که با وجود دست گذاشتن روی موضوع جنجالی مجاهدین و بهره بردن از چهره‌های نام آشنایی مثل مهدی هاشمی و هانیه توسلی نتوانسته آنقدرها هم فروش خوبی داشته باشد و در رتبه دوم قرار گرفته است. پس از این دو فیلم "آس و پاس"، "نیمه شب اتفاق افتاد"، و "متولد 65" قرار دارند که آخری با خروج درام اجتماعی فرهادی از جدول توانسته رتبه پنجم را بدست آورد.
در بالا ویدیویی از پرفروش‌های این هفته را هم می‌توانید ببینید و باید یادآوری کنم که درست مثل هفته گذشته به پنج نفری که بتوانند موسیقی ویدیوی این هفته را حدس بزنند یک ماه اشتراک رایگان جایزه تعلق خواهد گرفت. در این بین یادتان نرود که زمستان خیلی سرد است پس اگر کاری نداشتید و حوصله تان هم سر رفته بود گرم تماشای فیلیمو شوید.
پروفروش ترین های هفته سوم آبان ۹۵
از این به بعد هر هفته میتوانید پرفروش های هفته را از طریق ویدیویی که در پایین میبینید دنبال کنید و به علاوه اگر توانستید نام اثر سینمایی یا تلویزیونی ای که ویدیوی زیر را همراهی می کند حدس بزنید و در کامنت ها برایمان بنویسید به پنج نفر از شما عزیزان به قید قرعه یک ماه اشتراک رایگان در سایت فیلیمو جایزه میدهیم.
همینطور که حتما خودتان مطلع هستید فیلم فروشنده ساخته اصغر فرهادی همچنان به فروش خوبش ادامه می دهد و اخیرا هم جای 50 کیلو آلبالو را به عنوان دومین فیلم پرفروش سال گرفته است. پس از این فیلم در میان فیلم هایی که همین حالا روی اکرانند خشکسالی و دروغ قرار دارد. خشکسالی و دروغ را پدرام علیزاده در اولین تلاشش برای کارگردانی ساخته و محمدرضا گلزار و پگاه آهنگرانی هم در این فیلم نقش آفرینی می کنند.سیانور، جدیدترین ساخته بهروز شعیبی کارگردان فیلم مطرح دهلیز، رتبه سوم جدول پرفروش فیلم های داخلی را به خودش اختصاص داده، فیلمی که در آن مهدی هاشمی، بابک حمیدیان، و هانیه توسلی ایفای نقش می کنند. دزد و پری چهارمین فیلم جدول این هفته است که به شدت توسط آس و پاس فیلم پنجم جدولمان دنبال می شود. هر دو این فیلم ها کمدی هستند.
رتبه اول فیلم های این هفته به دکتر استرینج تعلق میگیرد که محصول کمپانی مارول است و بر اساس سری کمیک بوک هایی با همین نام ساخته شده است. در دکتر استرینج بندیکت کامبربچ بازی کرده، همان بازیگر سریال های نسل جدید شرلوک هلمز که احتمالا در تلویزیون دیده اید. دکتر استرینج فروش فوق العاده ای داشته و منتقدان هم حسابی فیلم را تحویل گرفته اند. از طرفی دیگر رتبه دوم فیلم های خارجی به انیمیشن ترولز میرسد که اگرچه نتوانسته آنطور که انتظار میرفت دل بچه ها و بزرگترها را ببرد ولی فروشش معقول بوده و احتمالا یکی دو هفته دیگر هم در جدول پرفروش ها باقی بماند. پس از این دو فیلم جدیدترین ساخته مل گیبسون، Hacksaw Ridge قرار دارد که روایتی است مربوط به یکی از قهرمانان جنگ جهانی دوم کشور آمریکا. در پی این ها هم بو! یک مدئای هالووینی  و جهنم آمده اند که جهنم جدیدترین ساخته ران هوارد با اقتباسی از کتاب دن بران به همین نام است که یکبار دیگر ماجراهای پرفسور رابرت لنگدان را پی میگیرد.

[http://www.aparat.com/v/G8By6]
درباره سریال اتفاقات عجیب، جدیدترین و موفقترین سریال نتفلیکس

من خودم از آن بچه‌های خیال پرداز بودم. هر چیزی در دنیای اطرافم ممکن بود پرتالی بشود به سمت یک دنیای خیالی. ساعت‌ها در آن دنیاهای تخیلی می‌چرخیدم و گاهی چنان غرق دنیاهای خود‌ساخته‌ام می‌شدم که همسن‌و‌سالانم را هم به همان دنیا دعوت می‌کردم و هر کدام نقشی می‌گرفتیم و در آن دنیاهای خودمان باقی می‌ماندیم و بزرگترها را سردرگم می‌کردیم. گاهی خانه‌مان جنگل بازیِ “راز جنگل” می‌شد و گاهی سفینه‌هایی که با بیگانگان در جنگند، بعدها هم که مدت طولانی هاگوارتز بود و انباری خانه، محفل اسرارمان.

مشخصا نه ما تنها بچه‌های خیال پرداز دنیا بودیم و نه بازی‌ها و دنیاهای تخیلی‌مان تنها دنیاهای تخیلی. بی‌نهایت دنیا در سر خیال‌پردازان وجود دارد که احتمالا از یکجایی به بعد دانه‌دانه‌شان گم می‌شوند و فقط یک دنیا می‌ماند، دنیای خسته‌کننده‌ی واقعیت و بزرگسالی. اما کسانی مثل برادران دافر هم هستند که خیانت نمی‌کنند و به سراغ دنیاهای تخیلی‌شان بازمی‌گردند و دوباره پرتال‌های را می‌گشایند و خودشان و بقیه را به سمت دیگر دروازه‌ها می‌برند.


چرا بادیگارد را ببینیم؟


ابراهیم حاتمی‌کیا یکی از مهمترین فیلمسازان سینمای پس از انقلاب است. حاتمی‌کیا با آثار ماندگاری که در سینمای جنگ آفرید خودش را ثابت کرد و همواره علاقه‌اش را حتی در آثار غیرجنگی‌اش هم به دنیا و آدم‌های جنگ اثبات نموده است. حاتمی‌کیا با نگاه منحصر بفردش به آدم‌های جنگ و به خصوص رویکرد متفاوتش به قهرمان نسبت به دو سه نسل فیلمسازان متفاوت سینمای پس از انقلاب، توانسته در میان مردم و منتقدها به جایگاهی دست پیدا کند که فارق از کیفیت آثارش میتوان آن‌ها را به عنوان فیلم‌های یک مولف بررسی نمود. در این میان بادیگارد از جایگاه ویژه‌ای نسبت به دیگر فیلم های سازنده‌اش در این سال‌ها برخوردار است. از یک طرف این فیلمساز حالا پخته مرد ایده‌آلیست و قهرمان معنوی‌اش را از دنیای جنگ به یکباره کنده و وارد مناسبات امروز کرده است. فیلم حاتمی کیا واقعا فیلم به روزی است، مسائلی که در فیلم مطرح می‌شود درباره رابطه نظام، مردم، و عوامل اصلی نظام و مواجهه نظام در دفاع از مردم همه از موضوعاتی هستند که این روزها در سطح جامعه در موردشان حرف زده می‌شود. در این بین قهرمان اصلی حاتمی‌کیا قرار دارد که انگار همان حاج کاظم است که گرد و غبار سال‌ها دیده و حالا در جایگاهی دیگر باید با شک‌هایش مقابله کند. مردی که برای خود نظام محافظ است، با ایمانش پا پیش میگذارد و برای مردم بادیگارد است و از جانش مایه می‌گذارد. بازی پرویز پرستویی در تازه ترین فیلم حاتمی‌کیا یکبار دیگر جایگاه این بازیگر را در تاریخ سینمای ایران مستحکم می‌کند و بیادمان می‌آورد که او می‌تواند برای هر نقشی درست‌ترین انتخاب باشد. در کنار این‌ها از فیلمبرداری فوق العاده محمود کلاری هم نمیتوان به راحتی گذشت. کلاری توانسته به کیفیتی از بهترین آثار سینمایی جهان از نظر بافت تصویر و ترکیب بندی در بادیگارد دست پیدا کند. در عین حال ولی حاتمی کیا سینما را فراموش نکرده؛ بادیگارد یک تریلر سیاسی است، کاملا ژانری و متکی به قواعد آن، پر از صحنه‌های پر هیجان و پر از درگیری که تماشاگرش را راضی خواهد نمود. تماشای جدیدترین فیلم ابراهیم حاتمی‌کیا را به همه دوست‌داران سینمای این فیلمساز دوست‌داشتنی توصیه می‌کنیم.

آسمان حسین: سهم آسمون توی زندگی ما چقدره؟


آسمان حسین سریالی است به روایت نقاشی‌های عبدالحمید قدیریان درباره واقعه عاشورا. عبدالحمید قدیریان را در این مستند حسی و تاثیرگذار،  در روند کشیدن نقاشی‌های حیرت‌انگیزش دنبال می‌کنیم و پای حرف‌هایی که انگیزه‌های او برای این نقاشی بوده‌اند می‌نشینیم.
قسمت اول آسمان حسین حول شب عاشورا می‌گردد. شب و آسمان شب مفاهیمی است که در تابلوی فوق‌العاده قدیریان بسیار اثرگذار است. حرف‌های او هر کدام مثل تکه‌های پازل، مثل ترکیب رنگ‌های مختلف کنار هم می‌نشینند و تابلویی را تشکیل می‌دهند که نمیتوان از تماشایش دست برداشت. خود نقاش در ابتدای مستند می‌گوید: "سهم آسمون توی زندگی ما چقدره؟" نقاش با تابلوی شب عاشورایش چنان عجین شده و چنان سخنانش از دلش بر می‌آیند که بر دل ما هم می‌نشینند و قدیریان تابلویی هم دارد تا با شکوهش همه آن حرف‌های زیبا را به ما ثابت کند. خودش می‌گوید که نسبت تصویر از این جهت اینچنین انتخاب شده و سهم آسمان به خاطر بی اهمیتی خاک در برابرش تا این حد زیاد است، آن هم آسمانی که ساکنینِ زمینِ کربلایش فردا قرار است راهیش شوند. آسمانی چنان پاک و معنوی که نوری الهی از گوشه اش کمینه کرده و روی سر امام حسین و یارانش نوری نشانده که روشنایی دلشان باشد.
در این شب های عزیز ده دقیقه از وقتمان را بگذاریم و پای حرف و هنر این نقاش فوق العاده بنشینیم که انگار نه با دست هایش، که با دلش رنگ ها را به هم میبافد و چیزی از جنس باورهای ما درست می کند.
رویا، بیست و چهار فریم در ثانیه


سالانه صنعت سینما در سطح جهان میلیون‌ها دلار هزینه می‌کند و چندین برابر آن سود می‌برد. این صنعتی است که تکنولوژی‌اش اندکی بیشتر از ۱۰۰ سال  عمر دارد و اگرچه دیگر درباره هنر بودنش شکی نیست ولی هنوز در آن حدی جنجالی است که در روح و روان مردم هر جامعه و کشوری جریان پیدا کند، آنقدری که پای جنجال‌هایش به سیاست، ورزش، روانشناسی، جامعه‌شناسی، و مطالعات انسان‌شناسانه هم کشیده شود. سینما هنوز قدرتش را حفظ کرده و هنوز تاثیر‌گذار است. این قدرت، که بیش از هر چیز در قصه‌هایش ریشه دارد را ارسطو بیش از دو هزار سال پیش با ایده کاتارسیس در کتاب فن شعرش توضیح داده بود؛ یعنی ما به واسطه هم‌ذات پنداری با شخصیتی بخصوص، روایتی غیر‌واقعی را از سر می‌گذرانیم و در پایان به تزکیه روحی می‌رسیم. سال‌های سال است این ایده ارسطو مورد استفاده همه هنرهایی قرار گرفته که به نوعی داستان‌سرایی را در خودشان نهفته دارند. تئاتر و ادبیات هر کدام به نحوی خودشان را در دل سیاستمداران و منتقدان با همین ایده ارسطو جا کردند؛ قصه‌ها از ما آدم هایی بهتر می‌سازند.
کرتیس هنسن، کارگردان کهنه کار هالیوود درگذشت


روز گذشته کرتیس هنسن، فیلمساز قدیمی و موفق آمریکایی در سن 71 سالگی درگذشت. هنسن که شاهکاری مثل محرمانه لس‌آنجلس را در کارنامه‌اش دارد مدتی بود که به دلیل ابتلا به بیماری آلزایمر خانه را ترک نمی‌کرد. هنسن که برای محرمانه لس‌آنجلس، نئونوآری درخشان درباره لس آنجلس دهه 30، در سه رشته اصلی اسکار نامزد شده بود و برای فیلمنامه هم به صورت مشترک با برایان هلگلند برنده اسکار شد آثار درخشان دیگری مثل پسران شگفت‌انگیز و هشت مایل، رودخانه وحشی و تاثیر بد را هم در کارنامه‌اش داشته است. بازیگران آثار گذشته هنسن، مثل راسل کرو، کوین بیکن، و راب لو از دیروز از مرگ او ابراز ناراحتی کرده‌اند و از دادنش را فقدان بزرگی برای سینمای هالیوود دانسته‌اند.

میتوانید محرمانه در لس آنجلس را اینجا در فیلیمو ببینید.
فروشنده، نماینده ایران در اسکار ۲۰۱۷


بالاخره فروشنده به عنوان نماینده ایران در اسکار 2017 برگزیده شد. بعد از بحث‌ها و جدل‌ها و حدس و گمان‌های زیاد، هیاتی شامل اهالی سینما و مطبوعات به این اجماع رسیدند که اخرین فیلم اصغر فرهادی با توجه به سابقه این کارگردان در جشنواره های اروپایی و اسکار، و همچنین برنده شدن و اقبال فروشنده در کن میتواند بهترین انتخاب برای نمایندگی ایران باشد. در این بین بحث‌های زیادی درست مثل سابق در رسانه‌های متفاوتی درگرفت. از طرفی برنامه هفت در جهت‌گیری مشخصی در همان اول برنامه شب گذشته، از زبان بهروز افخمی، مجری و کارگردان برنامه، اعلام کرد که فروشنده بدترین فیلم فرهادی در بین آثار اخیرش است و هرکدام از هفت نامزد دیگر گزینه‌های بهتری خواهند بود. دلایل افخمی البته ظاهرا کاملا سینمایی بوده‌اند، البته نباید فراموش شود که افخمی به نمره این فیلم در سایت متاکریتیک هم اشاره کرد که انگار از نمره سایر فیلم‌های فرهادی پایین‌تر است و به این امر توجه نکرد که چون این فیلم هنوز در آمریکای شمالی اکران نشده این نمره عملا قابل استناد نیست. خیلی از روزنامه‌های اصولگرا هم در کنار این هجمه از عدم شایستگی این فیلم سخن گفته‌اند و آن را نماینده شایسته‌ای برای کشورمان ندانسته‌اند و ایستاده در غبار، مستند درخشان محمد حسین مهدویان را که موازی ارزش‌های داخلی کشور است تایید کرده‌اند. در این میان هر کدام از شش فیلم دیگر هم طرفدارانی داشتند که ابد و یکروز بینشان محبوبترین بود. البته نباید فراموش کرد که فیلم فرهادی هنوز با فروش بی‌سابقه در سینماهای داخل کشور روبه‌رو است و سیل نقدهای مثبت و نظرهای همگانی درباره فیلم، روزنامه‌ها و مجلات را پر کرده در نتیجه این حملات  اگر بر حسب مجموع بخواهیم نظر بدهیم حداقل پایه و اساس سینمایی ندارد.
به هر حال با آرزوی موفقیت برای اصغر فرهادی و فیلم شریفش امیدواریم که دلایل این حواشی تنها اختلافات نظر سیاسی و نه رقابت‌های شغلی و تعلق خاطر سیاسی باشد.
هشت فیلم پشت در اسکار


بار دیگر اواخر شهریور شد و بحث انتخاب نماینده‌ای برای مراسم اسکار پیش آمد ولی امسال برخلاف سال‌های گذشته کیفیت فیلم‌هایی که برای فرستادن به مراسم اسکار به عنوان نماینده ایران در نظر گرفته شده‌اند خیلی بیشتر است و همین انتخاب میان آن‌ها را بسیار سخت می‌کند. هشت فیلم توسط سازمان سینمایی به عنوان کاندیدا در نظر گرفته شده‌اند و پس از بحث های یک هیات انتخاب نماینده نهایی ایران در مراسم اسکار امسال برگزیده می‌شود. این هشت فیلم به این شرح‌اند: فروشنده (اصغز فرهادی)، ابد و یکروز (سعید روستایی)، ایستاده در غبار (محمد حسین مهدویان)، دختر (رضا میرکریمی)، اژدها وارد میشود (مانی حقیقی)، لانتوری (رضا درمیشیان)، چهارشنبه 19 اردیبهشت (رضا جلیلوند)، ناهید (آیدا پناهنده).
اکثر فیلم‌هایی که کاندید شده‎اند جزو آثار برگزیده و درجه یک این سال‌های سینمای ما هستند. از طرفی ناهید که در کن مورد تقدیر قرار گرفته و اولین فیلم بلند کارگردان جوان و خوش ذوقش است. از طرف دیگر ابد و یکروز که سیل جوایز داخلی را درو کرده و کارگردان این فیلم هم جوان است و اولین تجربه فیلم بلندش را از سر گذرانده. لانتوری، اژدها وارد می شود، ایستاده در غبار، و دختر هم، همه آثاری هستند که در جشنواره‌های مختلفی برنده جایزه شده اند و منتقدان همه نظرهای مثبتی بهشان داشته‌اند. ولی بیشترین شانس را در میان این آثار فروشنده اصغر فرهادی دارد که با اقبال جشنواره کن امسال و سابقه بردن اسکار در کارنامه شاید امن‌ترین انتخاب برای نمایندگی کشورمان در اسکار امسال باشد. باید دید تا این هیات بالاخره به چه نتیجه خواهد رسید.
شعر و خون: رویه وسترن‌های معاصر


سینمای وسترن از دهه ی 90 در وضعیتی مشابه موت به سر می‌برد و به جز چند اثر قابل توجه خروجی دیگری نداشته، که این آثار هم عمدتا به دو دسته تقسیم می‌شوند: یا برگرفته و مشابه فیلم‌های گذشته‌ی وسترن هستند و تماشاگر عام را هدف قرار می‌دهند و یا فرم و سبک جدیدی را در این ژانر آزموده‌اند ( البته به استثنای فیلمی مثل «جایی برای پیرمرد‌ها نیست» که بر سر وسترن بودن یا نبودن آن بحث‌های فراوانی است). آثار متفاوتی که بعضا از دیدی مدرن و پست مردن به این جنس سینما وارد شده‌اند هم کلا تعداد قلیلی دارند اما همه در وجوهی نقاط اشتراکی با هم دارند.
«مرد مرده» ساخته‌ی جیم جارموش وسترنی کاملا خلاف جریان آثار مشابه آن است. این فیلم نمونه‌ی تمام عیار یک وسترن پسامدرن است. هجو کلی ژانر در جای جای آن وجود دارد؛ از قهمان اصلی‌اش که برخلاف مردان بزن بهادر و بزله‌گوی دهه‌ی سی و چهل و یا آدم‌های تنها و مغموم ولی با کاریزمای دهه‌های بعد تبدیل شده به جوانی خجالتی و دست و پا چلفتی. داستان پس از صنعتی شدن اتفاق می‌افتد و نه پیش و یا در آستانه‌ی آن. صحنه‌های اکشن و تیراندازی بعضا به طرز مضحکی از عنصر شانس پیروی می‌کنند و ... . روند داستان هم به هیچ وجه طبق روال عادی آثار وسترن نیست. معمولا روند قصه به سمت صنعتی شدن حرکت می‌کند اما در «مرد مرده» گویی ویلیام بلیک، قهرمان داستان، سفرش از شهری صنعتی با نام ماشین آغاز می‌شود و به سمت طبیعت وحشی می‌رود. در ابتدا تیراندازی بلد نیست اما کم کم آن را می‌‎آموزد و از اسلحه به خوبی استفاده می‌کند. با جلو رفتن داستان و پیگیری سخنان مرشد سرخپوستش نوبادی، اعتماد به نفس می‌گیرد و گویی هدفی برای ادامه دادن دارد. در واقع قهرمان فیلم جارموش در مسیری کاملا عکس آثار وسترن مشابه حرکت می‌کند. او از پسری ساده لوح به مردی واقعی تبدیل می‌شود، در واقع به ویلیام بلیک شاعر. فیلم جارموش سرشار از ارجاع به آثار مختلف سینمایی و ادبی است. از اشعار بلیک در چند جای فیلم استفاده شده است. خود این ارتباط شعر با فیلم جای بحث فراوان دارد. در سفر قهرمان از فردی عادی و بی‌صلابت به شاعر/قهرمانی واقعی، او در واقع به سمت مرگ حرکت می‌کند و مرگ هم دغدغه‌ی اصلی اشعار بلیک است. خشونت هم در جای جای فیلم دیده می‌شود. با حرکت از شهر به سمت طبیعت وحشی صحنه‌ها به مرور خشن‌تر می‌شوند که این خود برخاسته از محیطی است که شخصیت‌ها را فراگرفته، چیزی که در «ترور جسی جیمز...» و «پیشنهاد» هم موجود است.

در جاده: فرق بین یک فیلم جاده ای و فیلمی که اتفاقا جاده ای هم در خود دارد چیست؟


فیلم جاده‌ای ایده‌آل من چندان جذاب نخواهد بود و ساخته هم نخواهد شد و این دو نکته هم البته چندان به هم مربوط نیستند چون مطمئنم آن فیلم ایده‌آل هم همان مسیری را خواهد رفت که از پیش از «جادوگر شهر اُز» طی میشد. این مسیر هم یک یا چند تایی از خصوصیات کلی زیر را خواهد داشت:
-    شخصیت نوعی فقدان انتزاعی را تجربه می‌کند و در نتیجه از زندگی عادی روزمره‌اش کوچ می‌کند.
-    شخصیت هویت خودش را دوباره کشف می‌کند.
-    در طی مسیر شخصیت اصلی با افراد مهمی مواجه می‌شود که آن ها عموما اصالت و غم را تصویر می‌کنند.
-    در پایان با رسیدن به فهم و درک جدیدی از زندگی، شخصیت اصلی تمایل به بازگشت به نقطه‌ی ابتدایی سفر پیدا می‌کند.
اکثر آثار سینمایی جاده‌ای بر پایه‌ی این شعار کلیشه‌ای ساخته شده‌اند: چگونگی رسیدن به مقصد مهمتر از کجایی آن است. این فلسفه البته سه سوال را بر می‌انگیزد که احتمالا هر سه به همان اندازه کلیشه‌اند: سینمای جاده‌ای واقعا چیست؟ چرا این همه کارگردان (از دوره هایی بسیار متفاوت) تا این اندازه به ساخت اینگونه فیلم علاقه داشته و دارند؟ چه چیزی حرکت را تا این حد جذابتر ( یا متفاوت تر) از ماندن در یک مکان ثابت می‌کند؟
تعریف کامل روایت جاده‌ای را می‌توان در رمان 1957 جک کرواک، «در جاده»، یافت، رمانی که  بعضی خوانندگانش آن را زیادی جدی می‌گیرند ( ترومن کاپوتی نویسنده‌ی مشهور آمریکایی معتقد بود این کتاب اصلا نوشته هم به حساب نمی‌آید) و یا خیلی آن را بی‌اهمیت تلقی می‌کنند (جان للاند به تازگی کتابی چاپ کرده با نام چرا کرواک مهم است؟). فیلمی از این کتاب به کارگردانی والتر سالس برزیلی اخیرا ساخته و در جشنواره ها پخش شده است. سالس کارگردانی است که پیش از این فیلم هم به خاطر ساخت «خاطرات موتورسیکلت» و «ایستگاه مرکزی» به عنوان فیلمساز آثار جاده‌ای شناخته می‌شد. میخواستم تا با سالس برای این مقاله مصاحبه کنم اما او الان در آمریکای جنوبی است و چندان تمایلی به گپ زدن ندارد، البته به جای آن مقاله‌ای که برای فستیوالی در یونان درباره‌ی آثار جاده‌ای نوشته بود را برای من فرستاد.سالس در مقاله‌اش به این نکته اشاره می‌کند که این سینما از ادیسه‌ی هومر نشات گرفته و ریشه‌اش در نوعی کشف و شهود شخصی و انسانی است.
هدیه فیلیمو به آسیاتکی ها



قبلا هم به شما مژده داده بودیم که برای بهتر و راحت‌تر شدن تجربه تماشای فیلم در فیلیمو در تلاشیم تا حجم مصرفیتان بر روی شرکت ارائه دهنده سرویس‌های اینترنتی یا ISP ها کاهش پیدا کند یا مجانی شود.
ماحصل تلاش‌های ما فعلا این بوده که کاربران فیلیمو که از شرکت آسیاتک اینترنتشان را تهیه کرده باشند، در صورت خرید اشتراک در فیلیمو میتوانند با حجم رایگان فیلم‌های مورد علاقشان را تماشا کنند. پس اگر از اینترنت حجمی آسیاتک استفاده میکنید و در فیلیمو اشتراک دارید با خیال راحت مشغول فیلم دیدن شوید چون حجمی از اینترتتان کسر نخواهد شد. امیدواریم تا در روزهای آتی با طرح‌های بهتر، فیلم دیدن در فیلیمو را برایتان بی‌دردسر تر کنیم.

پایان ویدیو، شروعی سبزتر برای فضای ابری


نوارهای ویدیویی هم به انتهای خود رسیدند. در خبرها بود که تولید آخرین کمپانی نوارهای ویدیویی هم در چند روز آینده متوقف خواهد شد تا یکی از نوستالژی‌های بچگی همه‌مان به پایان خط برسد. مسلما خبر محو شدن یکی از خاطره‌سازترین و هیجان‌انگیزترین وسایط دوران کودکی هیچ کداممان را خوشحال نخواهد کرد ولی این طبیعت تمدن است؛ نسل های قدیمی‌تر جای خود را به نسخه بهتر و به روزتر می‌دهند.
همانطور که قبلا در اینجا اشاره کردیم، عمر سی‌دی‌ها و دی‌وی‌دی‌ها هم عملا رو به پایان است، حالا نه تنها حمل هارد درایو و فلش آسان شده بلکه حجمشان به حدی رسیده که خیلی بیشتر از نیازمان را پشتیبانی می‌کنند و آلودگی‌های زیست‌محیطی کمتری را هم به بار می‌آورند. ولی خب عمر هارد و فلش هم به این دنیا نیست.
نقد فیلم ناخدا خورشید، شاهکار ناصر تقوایی



این مقاله با هدف مقایسۀ دو فیلم «ناخدا خورشید» ناصر تقوایی و «داشتن و نداشتن» هاکز به عنوان دو اقتباس از رمان «داشتن و نداشتن» ارنست همینگوی، در دل مجموعه ای دربارۀ فیلم تقوایی به عنوان یکی از مهم ترین و ماندگارترین فیلم های تاریخ سینمای ایران در ماهنامۀ «24» به چاپ رسید. عنوان فرعی و توضیحی مطلب این بود: چرا «ناخدا خورشید» بارها بهتر از «داشتن و نداشتن» هاکز است؟ و عنوان اصلی و درشت مطلب که در چاپ به تیتری سنگین و رنگین تر تغییر یافت، عبارت بود از: «کاپیتان یک دست را دو دست کن، فضای خشن را بی خیال شو و به جایش، بشکن و بالا بنداز!».

(این مقاله در مجله همشهری 24 شماره خرداد 89 چاپ شده و برگرفته از وبسایت مولفش امیر پوریا است)


تعداد صفحات: 3