bookmark comment heart linkedin marketing Asset 1 quotation-mark reply sample school telegram twitter

اندوه لوس بورژوازی

نویسنده فیلیمو
تاریخ انتشار یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷

بهترین نمای بوی کافور عطر یاس، نمای آغازین فیلم است. که در همان آغاز با برش به نمای دوم می‌میرد و دیگر هرگز زنده نمی‌­شود. یعنی دیگر نماهایی از این جنس در فیلم دیده نمی­‌شود. نمای آغازینِ فیلم، نمایی است از داخل قطار. در واقع تماشاگر چیز چندان روشنی در این نما نمی‌­بیند و صرفا حسی از گذرندگی به او دست می‌­دهد. دوربینی که با سرعت از روی آدم‌هایی که به هیچ وجه هویتشان مهم نیست، می­‌گذرد. و به بهترین شکل، دغدغه‌­ی فیلم که مرگ و گذرندگی است را انتقال می‌­دهد. کاش این نما که زمان نمایش آن نسبت به پتانسیلش بسیار کم است، بسیار طولانی‌­تر از این بود. و کاش تمام فیلمِ بوی کافور عطر یاس، همین یک نما بود. چرا که هر چه فیلم پیشتر می‌­رود همه چیز بدتر، بدتر، و بدتر می‌­شود.

بوی کافور

فیلم، داستان فیلمسازی لوس و کودک مآب است که به هیچ وجه درگیر ساخت مستندی که از آن صحبت می‌­کند نیست. و صرفا به دلیل بالا رفتنِ سن، حس ترس از مرگش بالا زده است. فیلمسازی که اگر نام فامیلش در فیلم، به شکل ناشیانه­‌ای به دلیل ارجاع به معنای کلمه­‌ی فرجام، تغییر نمی­‌کرد، خودش بود و البته در آن صورت، فیلم می­‌توانست با کم شدن رویدادهای ظاهرا دراماتیک، ولی عمیقا کاذب و ابتدایی، تبدیل به یک فیلم مستند و سلف‌­پرتره‌­ای از خود فیلمساز شود. و البته فیلمی قابلِ تحمل­تر.

بوی کافور

بهمن فرمان آرا شاید تهیه کننده­‌ی بدی نباشد، اما نه کارگردانی خوب است و نه بازیگری خوب. و در هر دوی این موارد به شدت بد و بی‌­استعداد است. از همان نمای دوم که بهمن فرجامی برای دوربین سیگار دود می­‌کند، و جوری هم آن را دود می­‌کند که انگار اصلا در عمرش سیگار نکشیده است، و نمی­‌خواهد دود آن وارد ریه­‌هایش شود، فیلم روی زمین می‌­ریزد. در سرتاسر فیلم، این بازیِ بد و ساختگیِ فرمان آرا ادامه دارد و تماشاگرِ حرفه­ای را آزار می‌­دهد. مکالمه­‌ی بهمن با نیما، پسرش، به شدت ساختگی و پلاستیکی است. حرف زدن و شوخی‌های بی­مزه­‌اش با دکتر آراسته هم همینطور. هنگامی که بهمن از وجود بچه‌­ای مرده در ماشینش، آنقدر شوکه می‌­شود که روی ترمز می‌­زند و ماشین را نگاه می­‌دارد، مشخص نیست چه بر سر او می‌­آید که دوباره خیلی عادی راه می­افتد. و آن درجه‌­ی بالا از شوکه‌­شدن را فراموش می­‌کند. رفتارهای بهمن شبیه رفتار کاراکترهای فیلم‌های نوآموزانِ بی‌­استعدادِ سینماجوان است. و دائما در حال بازی برای دوربین است. برای نمونه جایی که به هنگام رانندگی پس از پایان مکالمه‌­ی تلفنی، سرش را تکان می‌­دهد و نفسش را پوف می­‌کند، تماشاگر بیش از هر چیز یاد فیلمهای ایرج ملکی می‌­افتد. این رفتارها در برخی موارد، مانند انتظار جلوی آسانسور و دست کشیدن روی صورت، حتی آنقدر کمیک می‌­شوند که تماشاگر را یاد کاراکتر بامشاد که محصول یکی از طنزهای آبکی تلویزیون بود می‌­اندازند. کنشهای اضافی و ناشیانه­‌ی کاراکترها، البته همه در بهمن خلاصه نمی­‌شوند. دکتر آراسته هم پس از رفتن بهمن از خانه‌­اش، دروغ گفتنش به او را برای تماشاگر فریاد می­‌کند. حتی شیوه­‌ی دادنِ اطلاعات در این فیلم هم شکل آماتورانه‌­ای دارد. برای مثال جایی در فیلم هست که بهمن در ماشین هر جمله­‌ی پسرش را از پشت تلفن برای این که تماشاگران هم آنها را بشنوند یک بار دیگر تکرار می­‌کند. این شیوه به دلیل فرسوده بودنش امروزه حتی در میان نوآموزان سینما هم بسیار کم استفاده می­‌شود.

بوی کافور

بوی کافور عطر یاس که البته نامی خوش­‌حس دارد، حتی موفق نمی‌­شود ادای فیلمهای مدرن را در بیاورد. مفهوم فیلم البته مفهومی است که از دنیای مدرن می‌­آید، اما شکل فیلم هنوز در دنیای کلاسیک و حتی در برخی جاها در دنیای پیشاکلاسیک گیر کرده است. برای نمونه کلوزآپ بهمن که از پشت شیشه‌­ی سردخانه یا جایی شبیه به آن به داخل نگاه می­‌کند، یادآور فیلمهای صامت است. اگر تلاشی برای سینمایی شدنِ تصاویر و درام، در این فیلم نمی­شد و فیلم رنگ و بوی مستند به خود می­‌گرفت، مطمئنا با فیلم بهتری مواجه می­‌شدیم.

تنها چیز فیلم که آنقدرها هم بد نیست، موزیک فیلم است و پس از آن موتیفهای آخوند و قطار. که البته موتیف قطار هیچ کارکردی ندارد. و موتیف آخوند هم جز این که نشان­دهنده­‌ی دغدغه‌­های غیر روشنفکرانه­‌ی یک – به ظاهر – روشنفکر است نیز، کارایی چندانی ندارد و نهایتا نمی‌­تواند فیلم را فکرشده و ساختارمند جلوه دهد. البته صحنه­‌ی پایانیِ فیلم نیز، همچون نامِ پرده­‌ی سومِ آن، چندان بد نیست. و حتی کمی حس در آن وجود دارد، اما هیچکدامِ اینها، صرفا و لزوما، نمی­توانند به وجود­آورنده­‌ی یک فیلم خوب باشند. به هر رو اگر می­‌خواهید پرداختن به عمیقترین مفاهیم هستی، از قبیل مرگ، زندگی، عشق، و وفاداری را، به شکلی ناشیانه، لوس، و سطحی تماشا کنید، بوی کافور عطر یاس، حتما گزینه‌­ی خوبی است. فیلمی که بیش از آن که بتوان در آن عمیقترین مفاهیم هستی را جستجو کرد، گزینه­‌ی خوبی است برای بررسیِ رفتارِ طبقه‌­ی بورژوا. طبقه‌­ای که حتی در روشنفکرانه‌­ترین حالت نیز، داشتن نوکر و کلفت را حق طبیعی خود می­‌داند، و زمانی که با مِهر و ملاطفت، با نوکر و کلفتها برخورد می­‌کند، متوحّش‌تر از پیش جلوه می‌­کند.

نظرها