bookmark comment heart linkedin marketing Asset 1 quotation-mark reply sample school telegram twitter

نمی خواهمت حتی برای مرگ

نویسنده فیلیمو
تاریخ انتشار شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷

پیش از شروع جشنواره فجر در زمانی که اسامی فیلم های راه یافته به بخش سودای سیمرغ اعلام شد با شنیدن نام کارگردان های بزرگ و پرکار مثل کیومرث پور احمد، رسول صدر عاملی، بهرام توکلی، رضا میرکریمی و ... به نظر می آمد با جشنواره ای سخت از نظر رقابت و پر محتوا از نظر کیفیت فیلم ها رو به رو باشیم. اما تا روز سوم و نمایش «قصر شیرین» رضا میرکریمی در کاخ رسانه ای، انگار تنها این کارگردان است که برای خلق اثری تحسین شده دوست داران سینما را با خود همراه می کند. البته که «تختی» بهرام توکلی هم بسیار ناب است اما چیزی بین مستند نگاری و فیلم است و در عوض «قصر شیرین» ویژگی هایی دارد که لحظه به لحظه رد پای فیلمنامه نویس و کارگردان را در آن می­بینی. در واقع بهرام توکلی «تختی» ای را به تصویر کشید که چیزی از آن در دنیای واقعی وجود داشت، اما شخصیت جلال در قصر شیرین با بازی حامد بهداد شخصیتی خلق شده توسط میرکریمی است که هیچکس نمی­ خواهد باور کند مشابه آن در دنیا وجود دارد. هیچکس نمیخواهد جای شیرین باشد که با دروغ به فرزندانش بگوید دوچرخه را پدرتان برایتان خریده و زمانی که شما مدرسه هستید به خانه می آید تا به ما سر می زند. هیچکس نمی خواهد جای فرزندان جلال و شیرین باشد که مادرشان در حال مرگ و پدرشان دچار فروپاشی روانی است. هیچکس نمی خواهد جای همسر دوم جلال باشد که از هر وصله­ ای به او و خانواده او ناجورتر و آویزان تر است. آنقدر ناجور که وقتی در میان جاده از ماشین جلال پیاده می شود تا برای همیشه او را ترک کند، نه تنها جلال مانع رفتنش نمی شود بلکه خود او برایش اتوبوس کرایه می کند.

اما جلال، جلال همه چیز را از سر گذرانده. بالاتر از سیاهی  زندگی می کند. از شدت فروپاشی روانی احساساتش منفعل شده اند. خشمگین نمی شود، گریه نمی کند، گاهی داد می زند و خیلی سکوت می  کند. حتی وقتی غیرت اش برانگیخته می شود به یک سیلی اکتفا می کند. کل فیلم در جاده اتفاق می افتد چون زندگی جلال به قبل و بعد از یک حادثه جاده ای تقسیم می شود و البته کل فیلم در ایلام فیلمبرداری شده است و جز حامد بهداد از بازیگران بومی در آن بازی گرفته شده است.

«قصر شیرین» درباره زندگی شیرین است اما او را هیچ گاه در فیلم نمی­ بینیم. قصری که جلال برای او ساخته را هم نمی بینیم. لحظه به لحظه بیشتر می فهمیم که جلال شیرین را نمی خواهد، فرزندانش از شیرین را نمی­‌خواهد، حتی برای مردن هم شیرین را نمی خواهد. شاید اگر پایان بندی «قصر شیرین» هر پایانی جز آنچه میرکریمی به تصویر می کشد بود، بیننده هیچگاه جلال را نمی بخشید، هیچگاه با ذات انسان اینقدر عریان و از نزدیک رو به رو نمی شد و هیچگاه نمی­ فهمید که رنج پایان ندارد.

«قصرشیرین» فیلم تلخی است. الهام گرفته از داستان واقعی نیست اما تجربه های انسانی را به تصویر می کشد که هر لحظه با خودت بگویی چه خوب من جای شیرین و جلال و بچه های شان نیستم. در عین حال آنقدر واقعی است که می توانی برای شیرین و جلال و بچه هایشان اشک بریزی. برای زهر ناخواسته ای که وارد زندگی شان شده و پدر خانواده را از یک جایی به بعد به فرد ناشناخته ای تبدیل می کرده. قصر شیرین امیدواری را در آخرین سکانس اش به تصویر می کشد. وقتی که می فهمی جلال با همسرش چه کرده می خواهی چشمانت را ببندی یا حتی را سالن را ترک کنی که دیگر جلال را نبینی. اما برای آخرین دقیقه و آخرین لحظه است که مفهوم نور در تاریکی را حس می کنی و برای جلال ایستاده دست می زنی. اتفاقی که در سالن رسانه ای جشنواره فجر ۹۷ و در پایان فیلم رضا میرکریمی افتاد تا این فیلم و بازی بدیع حامد بهداد در نقش جلال در این فیلم را یکی از فیلم های مهم جشنواره و یکی از شانس های سیمرغ سال ۹۷ کند.

در نشست خبری فیلم قصر شیرین چه گذشت؟

نشست خبری فیلم قصر شیرین که سومین فیلم در روز سوم جشنواره فجر بود با حضور کارگردان، فیلمنامه نویس و بازیگر این فیلم برگزار شد.

حامد بهداد که نقش متفاوتی را در این فیلم ایفا کرده بود در پاسخ به سوالی مبنی بر تکراری نبودن نقش اش گفت: فضیلتی نیست اگر کسی از خودش فاصله بگیرد و به یک اجرای دیگری و به شیوه دیگری نزدیک شود برای اینکه آدم دیگری را ترسیم کند و فضیلتی نیست اگر کسی نقشی را به خودش نزدیک کند. هر کدام از اینها اگر بد اتفاق بیفتد امانتداری نشده و هر کدام از این شیوه ها اگر خوب اتفاق بیفتد فکر می کنم ماحصل کار هنرمندانه خواهد بود. هم در دنیا و هم ایران بازی های بسیاری را سراغ دارم که دال بر هر دو روش است. اگر درباره کارهای خودم حرف بزنم هم برای خودم تکراری است و هم ممکن است توجیهی برای شما باشد. اگر این نقش به تجربه ها و به سایه های درون من و رنج های من نزدیک شده بود و توانسته باشم رنج خودم را با رنج کاراکتر نزدیک کنم و آن را ارائه دهم به نظر شما کار درستی کردم؟ من این کار را کردم.

پس از آن رضا میرکریمی توضیحاتی درباره علت انتخاب  کهکیلویه و بویراحمد به عنوان لوکیشن فیلم ارائه داد و گفت: صادقانه بخواهم بگویم مثل قصه حامد بهداد است. قرار بود این فیلم را در شمال بسازم. سفری به یاسوج برایم پیش آمد که کیوان کثیریان مرا دعوت کرد. آنجا مسیرم کاملا تغییر کرد. همه چیز در آنجا با قصه هم‌خوانی داشت؛ از ترکیب درختان تا کوهستان. اینجا می‌توانستیم از آفتاب تندتری استفاده کنیم که با صحنه‌های خشونت عریان‌تر فیلم هم‌خوانی داشته باشد. متاسفم برای خودم که چنین طبیعت بکر و جذابی را ندیده بودم. در این مورد به خصوص بسیار از این تجربه راضی هستم. مردم بسیار خونگرم و خوبی داشت که بسیار به ما کمک کردند. همچنین بازیگران خوبی که یکی از آن‌ها،‌ اکبر آیین در حال حاضر اینجا نشسته است.

او درباره اینکه چرا در فیلم‌هایش دیدگاه فمنیستی دارد گفت: من همسرم را بسیار دوست دارم. شاید این موضوع روی کارهایم تاثیر گذاشته باشد. نمی‌دانم تعریف شما از فمنیست چه هست. برخلاف دیدگاهی که شما مطرح کردید، شخصیت‌ مردهای فیلم‌هایم را دوست دارم.

محسن قرایی فیلمنامه نویس فیلم «قصر شیرین» هم درباره این کار توضیحاتی داشت و گفت: سینما بازتابی از جامعه است. در فیلم‌ها معمولا شخصیت مثبت فیلم‌ها زن‌ها هستند. معمولا مردها مقصر هستند. احتمالا این از شرایط جامعه است. فیلمنامه «قصر شیرین» مبتنی بر خرده پیرنگ و بر اساس جزئیات جلو می‌رود. خیلی صریح نمی‌خواستیم قصه بگوییم. باید یکسری جزئیات و اطلاعات را به مخاطب منتقل می‌کردیم بنابراین نیاز به مدت زمانی داشتیم. تمام آن لحظاتی که به نظر شما الزامی نیست، در حال کمک به مخاطب است. ما نیاز داشتیم که این جزئیات را در فیلم بگوییم تا به نقاط اوج برسیم.

نظرها