bookmark comment heart linkedin marketing Asset 1 quotation-mark reply sample school telegram twitter

گربه‌ماهی‎‌ای به سوی دریا

نویسنده فیلیمو
تاریخ انتشار دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷

ماهی و گربه روایتی حسی است از رویدادی واقعی، که در آن تعدادی انسان، در میان جنگل‌ها قصابی شده‌­اند. روایتی حسی که البته چندان حسی هم از کار درنیامده و از حسی بودنِ خودش ترسیده است. اگر از این نکته بگذریم که با حذفِ پرولوگِ فیلم (نوشته‌­ی که پیش از آغازِ فیلم می‌­آید) هیچ حسی از آن واقعه انتقال نخواهد یافت و هیچ کس نخواهد توانست این فیلم را به آن رویدادِ واقعی وصل کند، می‌­توانیم بگوییم که این جسارت در روایتگریِ غیر معمول بسیار ستودنی است و کوشش مکری برای ساخت این فیلم، کوششی سزاوار تحسین است، اما کوشش‌های تحسین­‌برانگیز لزوما به معنای فیلم‌های خوب نیستند.

ماهی و گربه

فیلم در آغاز به شکلی بسیار دلهره‌­آور و دراماتیک آغاز می‌­شود. اشخاصی که راه را گم کرده‌­اند، در موقعیتی بسیار دراماتیک با قاتلانی قرار می­‌گیرند که بسیار سنگدل به نظر می‌­رسند. در این موقعیتِ آغازین، فیلم به واسطه‌­ی قراردادها و پیش‌­فرض‌های سینمای جنایی، انتظار وقوع جنایت را در بیننده ایجاد می­‌کند، اما این شکل از انتظارِ وقوعِ حادثه و موقعیت‌های دلهره­‌آورِ اینچنینی، به جز یکی دو جا، دیگر در فیلم به وجود نمی‌­آید. و در بسیاری از جاهای دیگر آنقدر موقعیت‌ها خنثی، بی­‌خاصیت و بی‌­دلهره می‌­شوند که رفتار برخی کاراکترها به سمت فضای ابزُرد، و هالوسینتوری (فضای متاثر از مصرف مواد مخدر) هم می‌­رود. و حتی مثل جایی که یکی از قاتلان از پشت یک درخت و به شکلی ابلهانه بدون این که پدر کامبیز متوجه حضور او در جنگلِ فراخ بشود، به او نزدیک می‌­شود، این رفتارها رنگ کمیک هم به خود می­‌گیرند. رفتار اغراق­‌آمیزِ بابک هم این‌چنین است؛ هنگامی که او نه یک بار بلکه چند بار آب دهانش را روی کاغذِ آدرسِ پسرِ جوان می‌­ریزد و با این که می‌­داند لکه­‌ی خونی که روی پیراهنش ریخته شده است پاک شدنی نیست، باز هم کوششی گل درشت می­‌کند تا با استفاده از کاغذِ نشانیِ پسرِ مسافر و آبِ دهانش آن را پاک کند. سطح باورپذیری این صحنه با تماشای سر و وضع بابک باز هم پایین‌تر می‌­آید. فردی که سر و وضعش چندان برایش مهم نیست. همچنین از پلاستیک گوشتی که در دست دارد و بویی که در فضا پیچیده است پیداست که چندان هم قصد پنهان‌کاری ندارد وگرنه جلوی پسر نمی­‌کوشید خون را پاک کند. بی­انگیزگی‌هایی از این دست اساسا سطح باورپذیریِ اتمسفر فیلم را پایین و پایینتر می‌­آورند و کاراکترهای فیلم را لحظه به لحظه غیر ملموستر و گنگتر می­‌کنند. البته مقداری از این گنگی به رازآلود شدنِ فضای فیلم کمی کمک می­‌کند، اما مقدار بیشترِ این گنگی به دلیل همنشینی با عناصر دیگر که مشخص نیست کمیک هستند یا رمانتیک یا سمبلیک، چندان کار نمی‌­کند. و بیش از آن که در کنار فرمِ دایره­وارِ فیلم، حسی گنگ از آدم‌های سلاخی شده به تماشاگر انتقال دهد، لحظه به لحظه او را از دنیای فیلم دور و دورتر می­‌کند.

ماهی و گربه

ایجاد فضای رازآمیز که در وهله‌­ی نخست محصول روایت دایره‌­وار و تو­در­توست، برخی جاها که خوب از آب درآمده تحسین‌­برانگیز است. مثل جایی که مرد، داستان برخوردِ فانوسِ بادبادک به چشم عسل را تعریف می­‌کند؛ موسیقی، بازی، حرکت دوربین که بر خلاف بیشتر جاهای فیلم شکل‌­یافته است و دیگر عناصر فیلم دست به دست هم می‌­دهند، و فضایی رازآلود، و حسی فراتر از روایتِ صرف، می­‌آفرینند. شاید مکری تمام فیلم را اینگونه می­‌خواسته است؛ جوری که اکنون فقط تکه­‌هایی از فیلم هست.

گذشته از ضعف بزرگِ بازیگردانی، مهمترین ضعف ماهی و گربه ضعف ساختاری است. در این فیلم اندازه‌ی دایره­‌های روایی هیچ ارتباطی با هم پیدا نمی­‌کنند. برای نمونه گاهی یک دایره­‌ی روایی مثل همراه شدن چند­ثانیه­‌ای با کامبیز در کنار دریاچه، آنقدر کوتاه است که نمی­توان آن را یکی از دوایرِ روایتِ تو­در­تو دانست. و اگر قرار نیست این همراهیِ دوربین با کامبیز یکی از دایره‌­های روایت به حساب بیاید، پس مخل آن شمرده می­‌شود. ضعف ساختاریِ دیگرِ این فیلم آن است که صحنه­‌ی گفتگوی آدم‌ها به لحاظ زمانی، نسبت خوبی با هم ندارند. گفتگو با زنِ باردار ده دقیقه به طول می‌­انجامد؛ حال آنکه گفتگوهای دیگر اینقدر به دارازا نمی­‌کشد و حتی بعضا برخی گفتگوها در چند جمله خلاصه می‌­شوند.

ماهی و گربه

فیلم بی­تکلیفی‌های زیادی دارد که به نظر می‌­رسد هیچ کس جز فیلمساز نمی­تواند پاسخ مناسبی برای آن‌ها بیابد؛ این که برخی کاراکترها زخم دارند و برخی دیگر نه؛ این که برخی کاراکترها نریشن می­‌گویند و برخی دیگر نه؛ این که برخی کاراکترها برای راه رفتن هدف دارند و برخی دیگر بیهوده مسیری را می‌­روند تا صرفا یک مسیرِ دایره‌­وار برای حرکت دوربین بسازند؛ این که دوربین به طور کلی انگیزه­‌مند معرفی می‌­شود، اما در جایی پس از این که بابک از قاب خارج می­‌شود، برای چرخیدن با او کمی اصلاح قاب می­‌کند و پس از مکثی بر روی چشم­اندازِ پس‌­زمینه که گویی حاکی از پشیمانی است، به سمت مخالف می­‌چرخد؛ این که برخی از بازیگرها می­‌کوشند زیرپوستی و رئالیستیک بازی کنند و برخی دیگر مثل دوقلوها، استیلیزه و بعضا غلو­آمیز هستند؛ این که کشتن هیچ آدمی نشان داده نمی­‌شود تا نمایش تبدیل به تداعی و حس شود، اما پاره کردنِ ناگهانیِ رگِ یک مرغابی، کنشی فوق‌­العاده نمایشی و تئاتری به نظر می‌­رسد؛ و نهایتا این که فیلم با حذف کنشِ معمولِ کشتن، و نشان ندادن جنایت، قصد دارد در زمانی بیش از دو ساعت، تعلیق ایجاد کند، در حالی که در برخی لحظات انگار چندان مایل به ایجاد تعلیق نیست، همه و همه بی‌­تکلیفی‌های فیلم ماهی و گربه هستند که سر و شکلی تمرینی و پیش‌­نمایش‌­گونه به آن می‌­دهند.

گرچه همه چیز در این فیلم شکلی آزمایشی پیدا کرده است و هیچ چیز در آن آنقدر منسجم، قدرتمند و مستحکم نیست که بتواند فیلم را به عنوان فیلمی خوب مطرح کند، اما همچنان می‌­توان گفت که ماهی و گربه صرفا به جهت کوششِ هنرمندانه‌­اش قابل ستایش است و سازنده‌­ی آن آتیه‌­ی بهتری از بیشتر فیلمسازانِ مقلد و ناهنرمندِ سرزمینش دارد.

نظرها