bookmark comment heart linkedin marketing Asset 1 quotation-mark reply sample school telegram twitter

خاکستر یا الماس؟

نویسنده فیلیمو
تاریخ انتشار شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۷

خاکستر و الماس

آندره وایدا اساسا فیلمسازی سیاسی است. و خاکسترها و الماسها به لحاظ سینمایی یکی از بهترین آثار اوست. فیلم داستان یکی از اعضای حزب مقاومت لهستان را بازگو می­کند که ماموریت دارد رییس حزب کمونیست را بکُشد. داستان در زمانی اتفاق می­‌‎افتد که لهستان به تازگی از سلطه­‌ی آلمان رها شده است و گروه‌های مبارز، بر سر رهبری لهستان با یکدیگر درگیر شده‌‎­اند.

از نظر دستاوردهای فنی و تاثیرگذاری بر فیلمسازانِ بزرگِ دنیا، خاکسترها و الماسها چیزی از شهروند کین کم ندارد. شاید البته در خلاقیتها و تمهیدات سینمایی، شهروند کین فیلمی مهمتر به حساب بیاید، اما به لحاظ تولید حس، و ساخت فضا و اتمسفر، مسلما این فیلم بسیار جلوتر و بسیار تماشایی‌­تر از شهروند کین است. استفاده‌­های عجیب و غریب از فورگراندها و بکگراندها، نورپردازیهای پیچیده که همزمان فضای داخلی و فضای خارجی را اکسپوز می­‌کنند، و بسیاری موارد دیگر حاکی از تسلط وایدا و گروه فیلمسازی‌­اش بر ابزار سینمایی است.

فیلم با نمایی از صلیب کلیسا آغاز می­‌شود و چون بعدتر دین خاصیتی در مضامین فیلم پیدا نمی­‌کند، این نما تنها می‌­تواند به عنوان معرفی مکانی قلمداد شود که تروریستها در آن به انتظار نشسته‌­اند. اما از آنجا که آغاز، در کنار پایان، مهمترین و معناسازترین نقطه‌­ی فیلم است، این نما ممکن است معنای فیلم را کمی به بیراهه ببرد. چون بیش از این با آن کار نمی­‌شود و معنایی به واسطه‌­ی آن شکل نمی‌­گیرد. صحنه­‌ی ترورِ آغازین، کمی مصنوعی و باورناپذیر است و کنشهای کاراکترها و تیراندازی‌ها چندان شکل واقعی ندارند. اما با خلاقیت‌هایی شبیه آتش گرفتن لباس یکی از کشته شدگان، و کنشهای خاص و بازی خوب بازیگرانی همچون چبولسکی، که نقش مکیک را بازی می­‌کند، فضا آزاردهنده نمی­‌شود، و به راحتی از سوی تماشاگر پذیرفته می‌­شود.

خاکستر و الماس

وایدا در این فیلم لحظات بسیار گیرا و ماندگاری آفریده است. جایی که دو تن از افراد مقاومت، در اتاق در حال صحبت کردن هستند، نورپردازی بسیار خلاقانه، نور که عنصری ذاتا غیر زمانمند است را تبدیل به عنصری زمانمند در فیلم نموده است. و فضای حسیِ خاصی در صحنه آفریده است. همچنین در صحنه‌­ای که مکیک به میان ملحفه‌­های سفید پناه می­‌برد (تعدادی از فیلمسازان از جمله تئوآنگلوپولوس از این صحنه الهام گرفته‌­اند)، فضا و اتمسفر دیداری و حسیِ زیبایی در فیلم به وجود می‌­آید. دیگر صحنه­‌ی بسیار حسی و خوش پرداخت فیلم، صحنه­ای است که در آن مکیک با روشن کردن آتش بر روی پیک‌های مشروب، می­‌کوشد دوستان گذشته‌­شان را به یاد او بیاورد. البته اساسا کافه یا باری که تعداد زیادی از صحنه­‌های فیلم در آن گرفته شده است، به دلیل رابطه­‌ی خاص و شیطنت‌­آمیزِ مکیک با دخترِ کافه‌­دار، به مکانی پر حس بدل شده است، که هر رویدادی در آن هویتمند می­‌شود. کنش دیگری که بسیار گیرا و پر حس طراحی و اجرا شده است، صحنه‌­ای است که یکی از اعضای گروه به همراه یک پیرمرد، مست می­‌کنند و بساط شام روسای حزب را بر هم می‌­زنند. کنشهای مردِ مست هنگامی که مشتش را شوخ­‌طبعانه و تحقیر­آمیز به سمت صورت مرد محافظ می‌­گیرد، لحظه‌­ی به یاد ماندنی، و به لحاظ انسانی لحظه‌­ای ناب، در فیلم تولید کرده است.

خاکستر و الماس

اما مهمترین نکته­‌ی فیلم این است که وایدا دائما می­‌کوشد هر دو گروه را بسیار انسان نشان دهد. و مهر، خشم، لذت، غرور، فروپاشیِ حسی و دیگر صفات انسانی را در آنها زنده نگاه داشته است. و به هیچ طرف، نگاهی خشک، جانبدارانه و تیپیکال نداشته است. ارتفاع پایین دوربین به جز تنگ و خفه نشان دادن فضاهای فیلم، کارکرد دیگری نیز دارد و آن این است که تا اندازه­‌ی زیادی کاراکترهای فیلم را هم­شکل، هم­سطح و هم­جنس نموده است. و در نهایت هنگامی که مکیک پس از کشتن رییس حزب او را در آغوش می­‌گیرد، مشخص نیست که به واقع کدام گروه خاکستر است و کدام گروه الماس. اما همچنان که مکیک به دختری که عاشقش شده است می­‌گوید، در جایی که پر از سیاست و آدم کشی است، عشق قطعا همیشه الماس است.

نظرها