bookmark comment heart linkedin marketing Asset 1 quotation-mark reply sample school telegram twitter

کاخ سیاهِ سیاهِ سیاه

نویسنده فیلیمو
تاریخ انتشار یکشنبه ۶ آبان ۱۳۹۷

خانه پوشالی

یکی از پربحث‌ترین موضوعات، سیاست است. موضوعی که بعد از صحبت دربارۀ آب‌وهوا، بهانۀ خوبی برای بازکردن سر گفتگو و بحث است. هر کسی در حد دانش و اطلاعات خود، باتوجه به شنیده‌ها و دیده‌هایش از دیگران و رسانه‌ها در قبال موضوعات سیاسی داخلی کشور و موضوعات سیاسی خارجی و بین‌المللی موضع‌گیری و اعلام نظر می‌کند. از رانندۀ تاکسی بگیرید تا مادر خانواده سر میز شام! این علاقه و همه‌گیربودن سیاست باعث شده است که حتی به مسائلی که فرسنگ‌ها از سیاست دور هستند نیز گاهی نگاه سیاسی و حتی سیاست‌زده بشود. معمولاً این نگاه، آفت است ولی گاهی که پشت‌پرده‌های برخی از مسائل آشکار می‌شود متوجه می‌شویم که سیاست حتی بدون اینکه به نظر بیاید، نقش مؤثر و تعیین‌کننده‌ای در آن داشته است؛ این موضوع آن نگاه سیاست‌زده را تشدید می‌کند.

جذابیت سیاست از این منظر باعث شده است که دست‌مایۀ خلق بسیاری از آثار ادبی و هنری شود و سیاست و سیاستمداران، موضوع اصلی رمان‌ها، فیلم‌ها، سریال‌ها و ... باشند.

در بسیاری از آثار تلویزیونی و سینمایی، فیلمساز علی‌رغم آنچه سعی در نشان‌دادن آن داشته است فقط از دور شاهد و ناظر مسائل سیاسی و تبعات و آثارش بوده‌اند و فقط در مقام یک گزارشگر، تصور و گاهی توهم خود را به تصویر کشیده است. یعنی چیز تازه‌ای به دانسته‌های پیشین مخاطبان نیفزوده و در خوش‌بینانه‌ترین حالت فقط سؤالات و شک‌های او زیادتر کرده‌اند. گاهی نیز فیلمساز ابزار دست همان سیاستمداران و صاحبان قدرت شده است و آنچه مطلوب آنها بوده است را بیان کرده است. یعنی سینما تبدیل به سرپوشی بر خطاهای آنها و راهی برای توجیه و عوام‌فریبی و تحریف حقایق بوده یا راه را برای اقدامات بعدی آنها هموار کرده است.

سریال «خانۀ پوشالی» (House of Cards) هرچند از بسیاری از ایرادهای فوق مبرا نیست ولی تا حد زیادی در نوع نگاه به سیاست و پرداختن به آن، تفاوت‌های عمده‌ای دارد که همین تفاوت‌ها باعث موفقیت و اقبال عمومی به آن شده است. نامزدی و کسب جوایز متعدد و روزشماری تماشاگران برای تماشای قسمت‌های بعدی، گواه این ادعاست. باراک اوباما، رئیس جمهور سابق آمریکا دربارۀ این سریال در توییتر خود نوشت: «ای کاش می‌شد همه‌چیز به همان اندازه بی‌رحمانه اما تاثیرگذار باشد...»

نام «دیوید فینچر» و «کوین اسپیسی» به تنهایی کافی است که هر مخاطبی را ترغیب به تماشای یک اثر کند. این دو به عنوان مهره‌های اصلی این سریال یکی از درخشان‌ترین آثار تلویزیونی را که یک سروگردن از تلویزیون بالاتر است و فقط قالب و محدودیت زمانی، آن را از آثار سینمایی متمایز می‌کند را خلق کرده‌اند.

خانه پوشالی

«خانۀ پوشالی» نظیرۀ مینی‌سریالی بریتانیایی با همین نام است که در دهۀ نود از شبکۀ بی‌بی‌سی به نمایش در آمد. سریالی که اقتباسی از رمانی به قلم «مایکل دابز» بود. دابز از مشاوران «مارگارت تاچر» بود و در رمانش، پشت‌پردۀ رقابت‌های سیاه و کثیف بعد از تاچر را روایت می‌کند. نسخۀ انگلیسی سریال خانۀ پوشالی در دهۀ هفتاد از تلویزیون ایران پخش شد.

«خانۀ پوشالی» وام‌دار نمايشنامه‌های «مكبث» و «ريچارد سوم» اثر «شكسپير» است. چه در شخصیت‌پردازی و مضمون و چه در ساختار؛ برای مثال شکستن دیوار چهارم که در آن شخصیت نمایش، رودررو با مخاطبان صحبت می‌کند و کناره‌گویی دارد. در همان اولین سکانس سریال این اتفاق می‌افتد و سریال خیلی رک و پوست‌کنده به ما می‌گوید که با چه شخصیتی روبه‌رو هستیم؛ آنجا که فرانسیس آندروود (کوین اسپیسی) به کنار سگ مجروحی که با ماشین تصادف کرده است می‌رود و دور از چشم دیگران در خونسردی کامل، آن سگ را می‌کشد؛ سپس رو به دوربین می‌گوید: «کسی را لازم داریم که کار ناخوشایند ولی لازم را انجام دهد»! این دیالوگ به سادگی، بنای کلی شخصیت فرانک آندروود و درون‌مایۀ سریال است. یعنی در سریال یا همان دنیای سیاست، کارهای لازم زیادی وجود دارد که ناخوشایندند و ما مجبوریم برای تحقق آنها هر کاری بکنیم؛ شما نگران نباشید! ما دست خود را به هر کثافتی آلوده می‌کنیم تا به هدف و نتیجه برسیم و از جنب موفقیت ما، به شما هم سودی خواهد رسید. هدف، رسیدن به قدرت است و این هدف، هر ابزاری را توجیه می‌کند. پوستر سریال که فرانک آندروود را نشسته بر جای آبراهام لینکلن با دست‌هایی خون‌آلود نشان می‌داد کنایه‌آمیز همین موضوع را بیان می‌کند.

خانه پوشالی

 قدرت یک چیز تقسیم‌شدنی نیست. قدرتمند، قدرت را فقط برای خودش می‌خواهد و نه دیگران. چون تقسیم قدرت، از قدرت او می‌کاهد. آندروود برای رسیدن به قدرت گاهی هم‌پیمانانی دارد که به طمع رسیدن به خرده‌قدرتی، نردبان رشد او می‌شوند و او بعد از رسیده به هدفش، آنها را خرد می‌کند و قدرتی که به آنها داده بود را پس می‌گیرد. او فقط یک یار دارد؛ همسرش! اندروود با همسرش کلر (رابین رایت) هیچ تعارفی ندارد. این دو که مکبث و لیدی مکبث را به یاد می‌آورند مدام در کنار هم و با کمک هم موانع را به کثیف‌ترین اشکال، پشت سر می‌گذارند و به هدفشان نزدیک و نزدیک‌تر می‌شوند ولی این پیمان نیز شکستنی است. از همان ابتدا نشانه‌های سستی این پیمان را می‌بینیم و حتی چندین بار، تا حدی ترک برمی‌دارد ولی باز پیوند می‌خورد.  ولی مطمئن هستیم که یک روز این دو در مقابل هم قرار خواهند گرفت. در کنار تمام تعلیق‌ها و جذابیت‌های داستان، این تعلیق یکی از پیشبرنده‌ترین موضوعات است. در نسخۀ انگلیسی، زن، شوهرش را می‌کشد!

قصۀ سریال، ساده است. آندروود یک نمایندۀ مجلس است که رئیس‌جمهور به او قول وزارت (یک خرده‌قدرت) داده است ولی او زیر قولش می‌زند و این فرانک را بر آن می‌دارد تا به خاطر این بدقولی انتقام بگیرد و به تمام قدرت (ریاست جمهوری) برسد. جذابیت سریال، تمام و کمال مربوط به داستان آن است. روابط علت و معلولی و مسیری که فرانک برای رسیدن به قدرت طی می‌کند. قهرمانِِ ضدقهرمانی که علی‌رغم تمام رذالت‌هایش، دوست‌داشتنی است و از موفقیت او مطمئن هستیم ولی باز با نگرانی با او همراه می‌شویم تا ببینیم چطور از پس موانع برمی‌آید. یکی از لذت‌های سریال، همذات‌پنداری مخاطب با چنین شخصیت تاریکی است. شخصیتی که همیشه چیزی برای روکردن دارد و هرچه می‌خواهیم بر سیاهی او نقطۀ پایانی بگذاریم، تمامی ندارد.

خانه پوشالی

سریال مملو از خرده‌داستان، موضوعات و شخصیت‌های فرعی است که زندگی و شخصیت هر کدام از آنها این قابلیت را دارد که موضوع یک سریال شوند. مواردی که به خوبی و در حد نیاز درخدمت ساخت فضای سریال و شخصیت فرانک هستند. به یاد بیاورید شخصیت داگ، تاسک، زویی، رمی دانتون و یا موضوع نقش رسانه‌های عمومی، لابی‌گری و ...

سریال خانۀ پوشالی در فصل ششم بدون حضور ستارۀ خود (کوین اسپیسی) به پایان می‌رسد و یک مدال افتخار درخشان دیگر به «دیوید فینچر» و شبکۀ «نتفیلیکس» می‌دهد!

نظرها