bookmark comment heart linkedin marketing Asset 1 quotation-mark reply sample school telegram twitter

وقتی کوکائین، رئالیسم جادویی می‌سازد!

نویسنده فیلیمو
تاریخ انتشار دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷

بعضی از شخصیت‌های تاریخی آن‌قدر از نظر شخصیتی و داستان‌ها و اتفاقات اطرافشان جذاب هستند که هرچه در مورد آنها داستان نوشته شود، فیلم ساخته شود و ... باز هم تکراری نیست و تکراری نمی‌شوند. جذابیت آنها به حدی است که حتی آثار ضعیفی که درباره‌ی آنها تولید می‌شوند، علی‌رغم تمام نقاط ضعفشان، باز هم خواندنی و دیدنی هستند و مخاطب را ترغیب می‌کند که آن اثر را دنبال کند.

یکی از این شخصیت‌ها «پابلو اسکوبار» کلمبیایی است؛ فرزند یک خانواده‌ی کشاورز که جرم و خلافکاری را از نوجوانی آغاز کرد و در دهۀ هفتاد میلادی بعد از ورود به عرصۀ قاچاق مواد مخدر، امپراتور قاچاق کوکائین شد که بیش از هشتاد درصد تجارت کوکایین در دنیا را در انحصار خود داشت. کارتل او قدرتمندترین و بزرگترین کارتل مواد مخدر در دنیا بود و او را به هفتمین مرد ثروتمند دنیا بدل کرد.

سریال «نارکس»  (NARCOS) ساخته‌ی کریس برانکاتو (Chris Brancato)، کارلو برنارد Carlo Bernard و داگ میرو (Doug Miro)، داستان زندگی اسکوبار است؛ از زمان به‌قدرت‌رسیدن و ظهور کارتل کلمبیایی «مِدِلین» تا دستگیری و قتل اسکوبار توسط مأمورین سازمان مبارزه با مواد مخدر که متشکل از نیروهای آمریکایی و کلمبیایی است. داستانی پرماجرا و پرتنش از تقابل دو قطب خیر و شر؛ یک طرف مأمور سازمان مواد مخدر آمریکا، استیو مورفی (Boyd Holbrook) و همکارش خاویر پنیا (Pedro Pascal) و در سمت دیگر اسکوبار (Wagner Moura). تقابلی که نتیجه‌اش سال‌ها جنگ و کشتارهای وحشیانه و قتل هزاران انسان بود.

narcos

داستان از زاویه‌ی دید مورفی به عنوان دانای کل محدود روایت می‌شود و نریشن‌های او روی فیلم با صدای زیبایش و نحو گفتار شیطنت‌آمیز و معماگونه‌اش که کمی با تفاخر و غرور همراه است، مخاطب را مشتاق به پیگیری سریال و ماجرا می‌کند. هرچند استفاده از راوی و نریشن به این شکل بیشتر راهی برای فرار از عدم پیوستگی ماجراها و استفاده‌ی هوشمندانه از جهش‌های زمانی بوده است ولی آنچنان آزاردهنده نیست و این ضعف به چشم نمی‌آید. استفاده از تصاویر مستند و واقعی و آرشیوی از اسکوبار و جنگ‌های داخلی کلمبیا و وقایع تاریخی است، این خلأها را پر می‌کند و باعث جذابیت دوچندان سریال شده است.

شهرت اسکوبار فقط منحصر به قاچاقچی بزرگ و موفق در حرفه‌اش نیست. او ویژگی‌های شخصیتی متعدد و مختلفی دارد که باعث تمایز او از دیگر هم‌صنفانش شده است. قدرت‌طلبی بی حد و مرز او کار را به جایی رساند که سودای ریاست جمهوری بر کلمبیا را در سر داشته باشد. اسکوبار توانست با حرکات پوپولیستی و عوام‌فریبانه و کمک به مردم فقیر شهر مدلین، برای خود طرفداران زیادی دست‌و‌پا کند . او به راحتی تبدیل به یک اسطوره، شبیه رابین‌هود شد و با پیروزی در انتخابات به مجلس راه یافت؛ البته بعد از مدت کوتاهی به خاطر سوابقش از مجلس اخراج شد. بعد از اخراج مفتضحانه‌اش از مجلس، افسارگسیخته و وحشیانه، انتقامش را از دولت و حاکمیت گرفت و جنگ بی‌سابقه‌ای به راه انداخت.

کلمبیا، همان‌طور که راوی سریال هم در همان ابتدا می‌گوید مهد «رئالیسم جادویی» است و همین روحیه باعث شده است که داستان‌های اطراف اسکوبار و ناخودآگاه جمعی، او را تبدیل به یک اسطوره‌ی فراموش‌نشدنی کند. اسطوره‌ای که هر کاری می‌تواند از او سر بزند و هر چیزی در مورد او منطقی و باورپذیر است.

نارکوز

دو فصل اول سریال «نارکس» به زندگی پابلو اسکوبار می‌پردازد. زندگی پرتنشی که علاوه بر جنگ با پلیس، به جنگ و رقابت با دیگر کارتل‌ها می‌پرداخت تا بتواند امپراتوری و جایگاه خود را با فاصله‌ی زیاد با رقبای دیگر حفظ کند. در نهایت نیز دوستی و اتحاد موقت پلیس با دشمنانش باعث سرنگونی او شد.

فصل سوم به دوران بعد از اسکوبار می‌پردازد. جایی که او و کارتلش سرنگون شده‌اند و حالا پلیس، اتحاد موقتش را با کارتل‌ها به هم زده و به فکر سرنگون‌کردن آنهاست. موضوع اصلی فصل سوم کارتل «کالی» است. این فصل متأسفانه به قوت دو فصل قبلی نیست. هم از این جهت که هیچکدام از شخصیت‌های منفی، به قوت شخصیت اسکوبار نیستند و وجوه دراماتیک شخصیت او و جایگاهش را ندارند و هم از این جهت که سریال، دو بازیگر خوب خود را در این فصل از دست داده است؛ هم بازیگر نقش اسکوبار و هم بازیگر نقش مورفی. در این فصل، پنیا قرار است به تنهایی تمام بار جبهه‌ی خیر را به دوش بکشد و دیگر خبری از کنش‌ها و تنش‌های میان او و مورفی نیست و این موضوع، تا حد زیادی از جذابیت فصل سوم کاسته است.

شاید اگر بخواهیم نگاهی بی‌طرفانه و به دور از حب و بغضی به سریال داشته باشیم، یکی از ایرادهای اصلی آن، نگاه بیش از حد آمریکایی به ماجرای اسکوبار و مبارزه با قاچاق مواد مخدر است. هرچند مبارزه با قاچاق مواد مخدر و و به ویژه کوکایین، همان‌طور که در تصاویر مستند هم نشان داده می‌شود یکی از شعارهای اصلی حاکمان آن زمان آمریکا بوده است ولی اینکه در این سریال آمریکایی‌ها فرشته‌ی نجات کلمبیا از دست اسکوبار تصویر می‌شوند با آنچه در تاریخ آمده و با آثار دیگری که در مورد اسکوبار ساخته شده است در تضاد است.

این سریال، شناخت خوبی از اسکوبار به مخاطب می‌دهد ولی این شناخت، همه جانبه و بیطرفانه‌ای نیست. پیشنهاد می‌کنم بعد از تماشای این سریال، حتماً آثار سینمایی و مستند دیگری که در مورد اسکوبار ساخته شده است را ببینید. یک نمونه‌اش فیلم LOVIN PABLO 2017 با بازی خاویر باردم و پنلپه کروز است. هرچند فیلم موفقی از آب درنیامد ولی تفاوت نگاه و روایت آن با سریالNARCOS  جالب است.

نظرها