bookmark comment heart linkedin marketing Asset 1 quotation-mark reply sample school telegram twitter

دود از کنده بلند می‌شود!

نویسنده فیلیمو
تاریخ انتشار یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷

پاپیون

«پاپیون» (Papillon) محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی «مایکل نویر»، نسخۀ بازسازی شدۀ فیلم موفق و مطرحی با همین نام ساختۀ «فرانکلین جی شافنر» است. این فیلم، ماجرای دزد خرده‌پایی است که بی‌گناه به جرم قتل به حبس ابد محکوم می‌شود؛ پاپوشی که به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند از آن فرار کند و او به همراه دیگر مجرمان به زندانی در یک جزیره تبعید می‌شود؛ زندانی که به نوعی آخر دنیاست و هیچ راه فراری از آن نیست. او از همان ابتدا به فکر فرار از زندان است و چندبار تلاش می‌کند و شکست می‌خورد و هر بار به چند سال انفرادی محکوم می‌شود تا اینکه بالاخره موفق به فرار می‌شود.

داستان فیلم بر اساس کتابی است به قلم «آنری شاریر» که بر اساس زندگی واقعی اوست. او بعد از فرار، زندیگنامۀ خود را نوشت و به چاپ رساند و این رمان تبدیل به یکی از پرفروش‌ترین رمان‌های آن دوران شد و همین باعث ساختی فیلمی از روی این رمان شد. او در سال ۱۹۶۹ توانست با حکم عفو به فرانسه بازگشت و همان سالی که فیلم اکران شد از دنیا رفت. اینکه چقدر از اتفاقات و ماجراهای داخل رمان و بالتبع فیلم، منطبق بر واقعیت است و چقدر از آنها ساختۀ ذهن داستان‌پرداز نویسنده است خیلی مشخص نیست.

پاپیون

نسخۀ اصلی فیلم پاپیون با بازی درخشان «استیو مک‌کوئین» و «داستین هافمن» و موسیقی شاهکارش، تبدیل به یکی از آثار به‌یادماندنی سینما شده است. حالا بعد از ۴۵ سال، «مایکل نویر» تصمیم به بازسازی آن گرفته است ولی علی‌رغم تلاشی که برای ساخت یک فیلم خوب داشته، از پس این مهم برنیامده است. «چارلی هونام» در نقش پاپیون و «رامی مالک» در نقش لوییس دگا به‌هیچ‌وجه نتوانسته‌اند حتی به مک‌کوئین و هافمن نزدیک شوند و بازی آنها نه تنها هیچ چیز جدیدی ندارد بلکه در کارنامۀ کاری آنها یک گام به عقب است.

بازسازی فیلم‌های موفق یک ریسک است. جدا از اینکه داستان فیلم از همان ابتدا لورفته است، اینکه فیلمساز بتواند نگاه یا حرف تازه‌ای برای گفتن داشته باشد بسیار مهم است که این مورد معمولاً با توجه به کپی‌برداری نعل‌به‌نعل و تعهد و پایبندی به نسخۀ اصلی، تا حد زیادی غیرممکن است. اگر در ذهن خود دنبال نمونه‌های موفق بازسازی بگردید، به جز مواردی شبیه فیلم‌های گودزیلا یا فیلم‌های ابرقهرمانی که به مدد فن‌آوری‌های جدید و جلوه‌های ویژه، تماشایی‌تر شده‌اند کمتر می‌توان فیلم موفقی پیدا کرد. حال اینکه چرا یک کارگردان به فکر بازسازی فیلمی چون «پاپیون» گرفته است سؤالی است که جوابی برای آن نمی‌توان یافت.

پاپیون

هرچند این فیلم در بخش‌هایی سعی دارد متمایز از نسخۀ اصلی باشد ولی اتفاقاً همان‌ها باز به ضررش تمام شده است. خشونت و صحنه‌های جنسی نسخۀ جدید بیشتر و بی‌پرده‌تر از نسخۀ قدیمی است ولی به هیچ‌وجه به تماشایی‌ترشدن آن کمک نکرده است. حتی در مقدمۀ نسخۀ جدید، بیشتر از قبل به گذشتۀ پاپیون و زندگی شخصی او می‌پردازد که اتفاقاً باعث اطناب و خستگی می‌شود و گرۀ اصلی را دیر شروع می‌کند.

شاید تنها برتری این فیلم نسبت نسخۀ قدیمی، تصویربرداری و نماهای جذاب است که این مورد هم با توجه به امکانات در دسترس و موجود در قیاس با امکانات محدود در گذشته، امتیاز خاصی به حساب نمی‌آید؛ چه بسا که تصویربرداریِ یکی از ماندگارترین سکانس‌های فیلم که مربوط به فرار پاپیون و پریدن او در دریاست بسیار کم‌جان‌تر از نسخۀ قدیمی است.

در مجموع برای کسانی که با فیلم پاپیون خاطرۀ خوشی دارند، کنجکاوی باعث می‌شود که این فیلم را تماشا کنند ولی مخاطبی که نسخۀ قدیمی را ندیده است با تماشای این فیلم، هیچ‌گاه نخواهد توانست لذت تماشای پاپیون را بچشد.

نظرها