bookmark comment heart linkedin marketing Asset 1 quotation-mark reply sample school telegram twitter

اگر فروید یک فیلم سطحی می‌ساخت

نویسنده فیلیمو
تاریخ انتشار سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷

پشه­ای در نیمه­‌های شب، خرطومِ باریکش را درونِ پوستِ شخصی فرو می­‌کند، و مقدار ناچیزی از خون او را می­‌مکد. او با بیدار شدنِ فرد، پا به فرار می­‌گذارد. اما در راه فرار، همچون حشره­‌ای موذی در دام رتیلی خونخوار می­افتد. رتیلی که انگیزه­‌ی بیرونی­‌ای برای کشتن ندارد، بلکه صرفا به اقتضای طبیعتش عمل می­‌کند. آنچه گفته شد استعاره­‌ای از موقعیتی است که کاراکتر زنِ فیلمِ روانی در آن گرفتار می‌­شود. روانی شاید فرویدی‌­ترین اثرِ آلفرد هیچکاک باشد؛ حتی فرویدی‌­تر از فیلم طلسم­‌شده. هیچکاک در این فیلم، به شکلی مستقیم، جنگی وحشیانه میان خودآگاه و ناخودآگاه ایجاد می­‌کند. جنگی که البته به شکلی کاذب و خنده­‌دار پایان می­‌پذیرد.

روانی

آغازگرِ فیلمِ روانی یک زن است. در صورتی که کاراکتر اصلی فیلم که خیلی بعدتر آن را می‌­بینیم، یک مرد است. شاید بتوان این فیلمِ خاصِ هیچکاک را کوششی در جهت دستیابی به شکلِ نویی از روایت، که در آن دو نقش اول حضور دارند تلقی کرد. و یا شاید هم بتوان مقدمه­‌ی این فیلم را جزو طولانی‌ترین مقدمه­‌های تاریخ سینما دانست. اما چیزی که در این مورد مهم است، دست یافتن به نوعی شناخت، نسبت به یک مرد است؛ از راهروی زنانگی. این شاید همان دلیلی باشد که هیچکاک با توسل به آن این شکل از روایت را برای این فیلم انتخاب کرده است.

روانی

ما با دنیای موذیِ زنانه همراه می­‌شویم، سرقت و بریدن از عشق را می­بینیم، اما در دام شخصی می‌­افتیم که با وجود مرد بودن، بیش از هر زن دیگری دارای زنانگی است. و قابلیتِ تغییر در لحظه را تا حد بسیار بالایی داراست. مردی که نتوانسته است از مرحله­‌ی آیینگی و یکی پنداشتن خود با مادر عبور کند، و به سلامت وارد نظمِ نمادینِ جامعه شود. و این تعارضِ درونی، او را در حد جنون و ارتکاب قتل، آشفته ساخته است. و از او انسانی دو شخصیتی ساخته است. هیچکاک برای نشان دادنِ این تعارض درونی، تمهیدی ابتدایی اما جالب به کار می‌­برد. در صحنه‌­ای که نورمن با جسد زن در حمام رو­به‌­رو می‌­شود، و سپس خودش را پس می­‌کشد، هیچکاک به پای نورمن برش می‌­زند که قاب عکسِ یک پرنده کنار پای او روی زمین می‌­افتد. و سپس خیلی زود به نمای بعدی از چهره‌­ی نورمن می­‌بُرَد که دستش را روی دهانش گذاشته و بسیار وحشت کرده است. اما در این نما، همان قاب عکسِ پرنده کنارِ چهره­‌ی او روی دیوار نصب شده است. البته این می‌­تواند صرفا یک عدم راکورد ساده در فیلم باشد. همچنین می­‌تواند برای بیشتر شدنِ تاثیرِ عقب کشیدنِ ناگهانیِ نورمن و القای وحشتِ او گذاشته شده باشد. ولی در هر صورت، با این که توجه تماشاگر را به خود جلب نمی­‌کند، به احتمال خیلی زیاد درجه­‌ی بسیار کمی از آشفتگی را به او انتقال می­‌دهد.

همچنان که عنصر چاقو در خواب‌های بیشتر کسانی که از مشکلات جنسی رنج می‌­برند، حضوری پررنگ دارد، در این فیلم نیز چاقو به مثابه‌­ی عنصر فالیک، کارکردی جنسی پیدا می‌­کند؛ تا جایی که هنگام اولین قتل وقتی چاقو بر ناف زن فرود می‌­آید، جیغ‌های متعددی که تاکنون شنیده می­‌شد، تبدیل به صدایی از روی لذت جنسی می‌­شود. از این رو فیلمِ هیچکاک، شاید نگاهی دو جانبه به قضیه داشته باشد؛ نگاهی توامان زنانه-مردانه، و نه صرفا مردانه یا زنانه. به عبارت دیگر حتی اگر از زاویه­‌ی دید نورمن این صحنه را ببینیم، مقداری از این دیدن، مردانه است که صدای جیغ‌ها را می‌­شنود، و مقداری از آن زنانه است که جیغ‌های زن را به مثابه­‌ی صدایی از روی لذت جنسی می‌­شنود.

اگرچه صحنه­‌های قتل در این فیلم ممکن است امروزه باورناپذیر و حتی بعضا خنده­‌دار به نظر بیایند، اما با این وجود فیلم روانی به عنوان یکی از نیاهای فیلم اسلشر (فیلم‌هایی که در آن جسم کشنده به طور واضح وارد پوست بدن انسان می‌شود)، شناخته می‌­شود. با وجود این که هیچ برخوردی بین جسم کشنده یا چاقو و بدن انسان اتفاق نمی‌­افتد، اما هیچکاک با برش‌های متعدد، همواره این حس را به ما القا می­‌کند که چاقو به بدن زن یا کاراگاه اصابت می­‌کند.

روانی

فیلم روانی به شکلی سطحی و نه چندان عمیق، ذهن یک انسان دوشخصیتی را در داخل داستانی جنایی می­کاود. سرآخر نیز به سانِ فیلم‌های دیگرِ کلاسیک، که قرار است پایانی راضی‌­کننده داشته باشند، تا مورد پسندِ عموم قرار بگیرند، با پایانبند‌‌‌ی‌­ای بسیار کلیشه‌­ای پایان می‌­پذیرد. نورمن دستگیر می‌­شود و اجساد کشف می‌­شوند. و چیزی که موفق می­شود بر دوگانگی و تعارضِ وجودیِ نورمن پیروز شود، مثل همیشه نهاد نیرومندِ خانواده است. یک زن و مرد و نه یک زن-مرد یا مرد-زن. نهادی که ساختار قدرت، برای مانایی و بازتولیدِ گفتمانش به آن نیازمند است و آن را تقویت می‌کند؛ بر خلاف اقلیت‌های جنسی که در این فیلم، هیچکاک همراه با گفتمانِ رایج و غالب، آنها را روانپریش و مستعدِ انجامِ جنایت معرفی می­‌کند. و آنها را بیش از درک شدن نیازمندِ درمان می­داند.

نظرها