bookmark comment heart linkedin marketing Asset 1 quotation-mark reply sample school telegram twitter

فیلمی برای لیبو

نویسنده فیلیمو
تاریخ انتشار شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷

roma

روما فیلمی تاثیرگذار و منسجم است. فیلمی که از سوی کارگردان به فردی به نام لیبو تقدیم شده است. روما با کارکردن آغاز می‌­شود و با کارکردن نیز پایان می­‌پذیرد. در هر دو نقطه­‌ی آغاز و پایان، کلئو که گویی همان لیبو است، مشغول نظافت و کارهای خانه است. فیلم از زاویه­‌ی دیدِ کلئو روایت می‌­شود و فیلم، فیلمِ اوست. البته فیلمساز می‌­توانست با محوریت دادن به کاراکترِ یکی از پسر بچه‌­ها بیشتر بر نقش حافظه‌­ی خود و تجربه­‌ی زیستی­‌اش تاکید کند، و کلئو را همان گونه که در حافظه‌­اش شکل گرفته است به تصویر بکشد، اما با این انتخاب، گویی فیلمساز خود و حافظه‌­اش را تا اندازه­‌ی زیادی کنار می­‌گذارد و کلئو را آن گونه که خودِ او بوده است –  و نه آن گونه که در تصور یک پسر بچه وجود دارد – به تصویر می‌­کشد. فیلمساز با انتخاب این زاویه‌­ی دید، می­‌کوشد احترامی بیش از آنچه که خانواده­‌اش در گذشته برای کلئو قائل می‌­شدند، برای او قائل شود.

roma

اما چرا سیاه و سفید؟ سیاه و سفید بودنِ یک فیلم، دلایل گوناگونی می‌­تواند داشته باشد. هنگامی که هنوز رنگ وارد سینما نشده بود (البته رنگ تقریبا از همان آغاز تولد سینما وارد سینما شد گرچه به شکلی ابتدایی و غیر واقعی)، سیاه و سفید بودن، معنای خاص و بیانگرانه‌­ای در سینما نداشت. و تا سالها فیلم سیاه و سفید از سوی تماشاگرانِ سینما به عنوان نسخه‌­ای از واقعیت پذیرفته شده بود، اما پس از ورود رنگ به سینما بود که فیلم سیاه و سفید، نقشی معناساز، بیانگر، و حس انگیزتر از گذشته پیدا کرد (گرچه پیش از این هم بودند کسانی که مفهوم فتوژنی در سینما را مطرح کردند و سیاه و سفید را شاعرانه‌­تر و سینمایی‌­تر از فیلم رنگی دانستند). جنس سیاه و سفید بودنِ فیلم روما، گرچه تا اندازه‌­ی زیادی شبیه به فیلم‌های لاو دیاز است، اما به هیچ وجه مانند این فیلمها شخصیتی مستقل پیدا نمی­‌کند. و هرگز موفق نمی‌­شود به هویتی بیش از ارجاع به گذشته دست یابد. حقیقت اینجاست که گوآرون نه رادیکالیسمِ لاو دیاز را دارد، و نه شاعرانگیِ بلا تار را. و در نهایت سیاه و سفید بودن این فیلم، حتی با آمبیانس نوری‌­ای که تا اندازه‌­ی زیادی رنگ و بوی مدرنیسم را دارد، فراتر از کلیشه­‌ی ارجاع به گذشته نمی‌­رود. جهانِ کلئو هم آنقدر بی­رنگ و سیاه و سفید نیست که بتوانیم دنیای فیلم را به نگاه او نسبت دهیم.

roma

سیاه و سفید کردنِ فیلم همواره بهترین و راحت‌ترین شیوه برای فیلمسازانی است که نمی‌­توانند به آسانی به رنگ ذهنیشان از دوران گذشته دست یابند. سیاه و سفید بودنِ فیلم همواره حسی از دست نیافتنی بودن به فیلم می‌­دهد. یک حس از دست رفتگی و ذهنی. حسی از بازگشت ناپذیری و رسوب در زمان. که البته از این جهت هم می­‌توان روما را فیلمی موفق دانست. فیلم همچنین فیلمبرداری، تدوین و کارگردانی خوبی نیز دارد و تمام عوامل فیلم به شکلی منسجم با یکدیگر پیوند خورده­‌اند.

اما مهم‌ترین وجه دراماتیک فیلم، درگیری عشقی کلئو و بلوغ حسی‌ای است که پس از رابطه با فرمین به آن دست پیدا می­‌کند. کلئو که تا پیش از آشنایی با فرمین، دختری ساده و روستایی می‌­نمود، پس از بارداری تبدیل به زنی می‌­شود که ذهن و قلبش مملو از سرگشتگی‌ها و تردیدهای زنانه و مادرانه می­‌شود. و دیگر قدرت تصمیم گیری ندارد. اما مهم‌ترین بزنگاه فیلم، زمانی است که فرمین تنها برای لحظاتی لوله‌­ی تفنگش را به سمت کلئو می­‌گیرد. این همان نقطه‌­ای است که کلئو به بلوغ می‌­رسد و از این پس همچون زنی دنیا دیده رفتار می‌­کند. او هنگامی که فرمین را در کسوت عاملان قدرت و در برابر مردم می‌­بیند، و نیروی کشتار، قساوت، بی‌­مهری و بی­رحمی را در چهره‌­ی او مشاهده می‌کند، گویی در یک لحظه مفهوم سیاست و قدرت را به ژرفترین شکلش دریافت می­‌کند و این همان لحظه‌­ای است که بدن او واکنشی از خود نشان می‌­دهد که بر خلاف حس مادرانگی‌­اش می‌­باشد. گویی این درون خود کلئوست که اجازه‌­ی این واکنش را به بدنش می‌­دهد؛ همان گونه که در انتهای فیلم، پس از تخلیه‌­ی حسی‌­ای که بر اثر نجات جان بچه‌ها به او دست داده است، خود او بر زبان می­‌آورد.

نظرها