bookmark comment heart linkedin marketing Asset 1 quotation-mark reply sample school telegram twitter

رُزِتا

نویسنده فیلیمو
تاریخ انتشار چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۷

rozeta

از همان آغازِ فیلم، بیننده بدون مقدمه به درون فیلم شیرجه می‌­زند. دوربینِ روی دستی که دختری را به شکلی پُر­تنش تعقیب می‌­کند. رزتا، همان گونه که از نامش پیداست، فیلمی کاراکترمحور است. فیلمی منسجم، خوش‌­ساخت و پر حس، که تماشاگر را به شدت با کاراکتر همراه می­‌کند.

دختری که به تازگی خبر اخراج از کارش را دریافت کرده است، خشمگینانه به سمت صاحبکارش می‌­رود و با او درگیر می­‌شود. سپس با رفتاری بچگانه، می­‌کوشد کارش را پس بگیرد. و برای دست یافتن به این مقصود، محل کارش را به هم می­‌ریزد؛ به گونه‌­ای که صاحب­کارش برای کنترل او دست به دامان نیروی پلیس می­‌شود. رزتا که با مادرش در یک کاروان زندگی می­‌کند، از این پس به دنبال شغل می‌­گردد. او در شرایطی سخت وحشیانه، با زندگی دست و پنجه نرم می‌­کند. از سویی مادر مریضش، که صاحب کاروان او را مجبور به انجام کارهایی که او دوست ندارد می‌­کند، او را آزار می‌­دهد، و از سویی دیگر در پی یافتن کار، برای دست یافتن به ابتدائیات زندگی است.

رزتا پس از اخراج از کار، به هر دری می‌­زند تا شغلی پیدا کند، ولی در این کار موفق نمی‌­شود. او با پسری آشنا می‌­شود که علاقه­‌ی زیادی به او نشان می‌­دهد. و صادقانه به او مهر می­‌ورزد. اما رزتا که، گویی به واسطه­‌ی سختی‌هایی که متحمل شده است، تبدیل به تکه‌­ای سنگ شده است، قادر به آزاد کردن احساساتش نیست. و حتی توانایی رقصیدن با ریکه را ندارد.

rozeta

 انگار که هرگز شاد بودن را تجربه نکرده است. البته این که رزتا کاراکتری است که تا این اندازه سختی کشیده است، کمی کاراکتر او را ماشینی می‌­کند. و کمی او را، از انسانی چند بعدی، به سوی کاراکتری تک بعدی سوق می‌­دهد. اما این اغراق در فلاکت و بدبختی، به دلیل بازی خوبِ امیلی دوگن، و سرعت و تمپوی بالای فیلم، چندان آزاردهنده نیست. به ویژه وقتی که بالاخره کاراکتر رزتا، در پایان فیلم در هم می­شکند، و بغض خفه شده­‌اش می‌­ترکد.

گویی هر گونه حسی در کاراکتر رزتا مرده است. تا جایی که وقتی ریکه برای کمک به او در مردابی که پر از لجن است می‌­افتد، و نزدیک است غرق شود، رزتا برای چند لحظه در نجات جان او مکث می­‌کند و هیچ حسی در درونش نمی‌­یابد، که او را به نجات جان انسانی که حتی به او کمک کرده است رهنمود کند. در دنیای رزتا، دخترانگی، مهر، زنانگی، لطافت، مهر و احساسات مرده‌­اند. تا جایی که او برای یافتن شغل، دست به کاری می‌­زند که به لحاظ حسی تماشاگر را بهت زده می­‌کند.

rozeta

رزتا کاراکتری به انتهای خط رسیده است. جایی که رزتا در آن قرار گرفته است، درست مرحله­‌ای است که پیش از اقدام نهایی قرار دارد. اقداماتی که انسانهای ذهن-فروپاشیده آنها را انجام می‌­دهند؛ کارهایی از قبیل خودکشی یا قتل. چنین فردی دیگر هیچ علاقه‌­ای به چیزی ندارد، و به آسانی می‌تواند قانون­‌شکنی کند، از فنسها و خط قرمزها عبور کند، و اصول و ارزشهای جامعه را زیر پا بگذارد. همچون انسانی نه پشت سرش را می‌­نگرد و نه اطرافش را، و همان گونه که دوربین برادران داردن سبُعانه و بی­‌وقفه حرکت می‌­کند، او نیز مستقیم به جلو خیره می‌­شود، و با سرعت پیش می­رود. اما ریکه برای رزتا شاید آن ناجی­ای باشد که او را می‌­شکند و فلز قلب او را ذوب می­‌کند؛ پسری که با پایداری و اصرارش او را در هم می­‌شکند و از درون پوسته‌­ی سختش بیرونش می­‌کشد؛ پسری که رزتا به او اجازه می­‌دهد گریستنش را چشم در چشم تماشا کند.

نظرها