bookmark comment heart linkedin marketing Asset 1 quotation-mark reply sample school telegram twitter

قهرمان پروری معکوس

نویسنده فیلیمو
تاریخ انتشار دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷

سرپیکو

در غالب فیلمهای کلاسیک، به خصوص فیلمهای اکشن، رزمی و آنهایی که درباره‌­ی جنگ بودند، ما دائماً با قهرمان‌هایی رو­به‌­رو بودیم که به شکلی بلاهت­بار، دائماً برای رسیدن به پیروزی تلاش می­‌کردند. و بسیاری از آنها در راه رسیدن به هدفشان طی صحنه‌­ای احساس‌­برانگیز کشته می‌­شدند. این قهرمان‌های دو بعدی که مردم نه خود آنها بلکه تصویرشان را روی پرده­‌ی سینمای تاریک می­دیدند، تبدیل به قهرمانی درونی برای مردم می­شدند. به طوری که وقتی از سالن سینما بیرون می­رفتند، منش و زیست آن قهرمان به تعداد آدمهای درونِ سالن تکثیر شده بود. و بدین شیوه مفاهیمی که نیازمند ماندگاریِ جامعه‌­ی سر­به‌­زیر بود، بازتولید می‌­شد. و ثبات جامعه را تامین می‌­نمود. این قهرمان‌ پروری در دوره­‌ا‌‌ی از سینمای آمریکا شکلی معکوس پیدا کرد. در واقع دیگر قهرمان کسی نبود که با زورِ بازو یا نیروی خارق­العاده­‌ی هوشش، حریفان و موانعِ فیلم را کنار بزند، و به جایزه­‌اش، که زنی زیبارو بود، برسد، بلکه کسی بود که باید در مقابل نیرویی بیرونی که بسیار بیشتر از نیروی او بود، ایستادگی می­‌کرد. به بیان دیگر، دیگر این نیروی قهرمان نبود که او را قهرمان می­کرد، بلکه تاب و توان او بود، که از او قهرمانی نستوه می­‌ساخت.

سرپیکو قهرمان این دوره­‌ی سینمای آمریکاست. آمریکایی که در آن سالها، فساد، سرتاپای آن را گرفته است و قانون را یارای مقابله با آن نیست. اکنون قانون در قالب فیلمهایی نظیرِ سرپیکو می­‌کوشد که این فساد را کم کند تا صرفا مثل گذشته به دانه‌­درشت‌ها اختصاص پیدا کند. چرا که فسادِ فراگیر، هم احتمال گیر افتادنِ دانه‌­درشت‌ها را بالا می­بَرد و هم از سودشان می­‌کاهد.

سرپیکو

در همان اولین برخورد، هنگامی که سرپیکو پیشنهادِ غذاییِ صاحب رستورانِ کوچک را رد می­‌کند و غذای خودش را سفارش می­دهد، خود را از دیگران متمایز می­کند. و نشان می­دهد که او فردی سر­به‌­زیر نیست، بلکه فردی هدفمند و مصمم است. او آمده است تا پلیس شود و شهر را از فساد خالی کند، اما هر چه بیشتر پیش می­رود، در­می­‌یابد که فساد، امری در مقابلِ نیروی پلیس نیست، بلکه چیزی است که در آن حل شده است. و حتی بیش از آن، فساد، خودِ نیروی پلیس است. سرپیکو با دریافت این نکته رفته‌­رفته بیشتر فرسوده و افسرده می­شود و روز­به‌­روز، حملات عصبیِ بیشتری را تجربه می­کند، تا جایی که سر و وضعی شبیه به کارتن خوابها پیدا می­کند و به شدت به همه چیز بدبین می­‌شود. اما او تسلیم نمی­شود. همانطور که هیچ شهروند آمریکایی­ای نباید تسلیم بشود. یک آمریکایی باید از طریق سمپاتی با کاراکترِ سرپیکو، بیاموزد که هیچ گاه تسلیم نشود. و همیشه به اصلاح، امید داشته باشد. دقیقا شبیهِ آنچه که امروزه در جامعه­‌ی ایران هم در جریان است؛ امید اصل اول حکومت است. و مردمِ نا­امید هیچ کاری برای حکومت‌هایشان نمی­کنند. و بدون کنشهای مردمی­ای همچون رای‌­دادن، هر حکومتی به راحتی بی­‌اعتبار و ساقط می­شود.

سرپیکو

پس وقتی سرپیکو مشکل را خودِ مجریِ قانون می­بیند، قانونهای خود را وضع می­کند و علیه سیستم عصیان می­کند. سرپیکو البته یک عاصیِ اصیل نیست. چون در نهایت همچنان به بنیانهای حکومت کشورش باور دارد. و هیچ گاه علیه آنها نمی­‌شورد، اما او در حدِ خودش و در حدِ سینمایِ به شدت کنترل­‌شده­‌ی آمریکا، او یک عاصی و یک شورشی به حساب می­آید. او سبیل می­گذارد، حلقه در گوشش می­اندازد، و انگشترهای نامعمول به انگشت می­کند. زین پس او باید حذف شود. اساسا هر سیستمی به دو دلیل، درصددِ حذفِ عنصرِ یکّه است؛ یکی به دلیل جلوگیری از فروپاشیِ سیستم، و دیگر به دلیل حسادت اعضای آن سیستم، به عنصرِ یکّه. پلیسهای فاسد نیز بر همین اساس در آغاز او را تطمیع می­کنند و به او پول می­دهند، اما او همچنان مصمم است و در برابر همه­‌ی آنها می‌­ایستد، اما آنها که نمی­توانند خود را در قعرِ گنداب، و او را ناآلوده به آن ببینند، سعی در حذف فیزیکیِ او از نیروی پلیس می­کنند. و در نهایت نیز موفق به این کار می­شوند. البته سرپیکو برای این که قهرمانی ماندگار در ذهن مردم شود، پیش از استعفا از نیروی پلیس، دست بسیاری از آنها را رو می­کند و همچنین کمیسیون نظارت بر پلیس را نیز تشکیل می­دهد. اکنون پس از تماشای سرپیکو، نیروی پلیس ایالات متحده و به تبع آن تمام نیروهای پلیس، تطهیر شده‌­اند و اگر هم احیانا بخواهند دست از پا خطا کنند، هزاران سرپیکوی قهرمان که در میان مردم عادی به وجود آمده­‌اند، اجازه­‌ی این کار را به آنها نمی­‌دهند. این قهرمانانِ مردمی، بلافاصله جلوی نیروهای جزء را می­گیرند و با آنان درگیر می­شوند، تا دانه‌­درشتها به راحتی بتوانند کارشان را بکنند؛ نه آن دانه‌­درشتهایی که سرپیکو در پی گیر انداختشان بود و به آنان می­‌تازید؛ بلکه دانه‌­هایی بسیار درشتتر از مجریان قانون و حتی وضع­‌کنندگان آن.

نظرها