bookmark comment heart linkedin marketing Asset 1 quotation-mark reply sample school telegram twitter

علم بهتر است از ثروت بهتر است از علم!

نویسنده فیلیمو
تاریخ انتشار دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷

سیلیکون ولی

هیچ‌چیز آن‌قدر جدی نیست که نتوان با آن شوخی کرد؛ حتی علم! یک دانشمند یا یک آدم علاقه‌مند به علم و دانش، هر قدر هم درگیر موضوعات جدی باشد، بالاخره یک انسان است و مثل همه، روحیات، نیازها، دوستان و ارتباطاتی دارد که او را در موقعیت‌های جذاب و بانمکی قرار می‌دهد. اصلاً وقتی یک نفر توجه و زندگی خود را معطوف یا بهتر بگویم، «وقف» یک موضوع خاص می‌کند بالتبع سبک زندگی خاصی پیدا می‌کند که باعث تفاوت او با عموم مردم و اطرافیانش می‌شود. همین کشف دنیای او و سردرآوردن از مشکلاتش و نحوه‌ی حل آن مشکلات، جذابیت دارد. حالا تصور کنید تعداد زیادی از این آدم‌ها به بهانه‌ی کار گروهی، یک جا جمع شده‌اند و دور از اکثریت جامعه، مشغول فعالیت خود هستند؛ کشف دنیایشان و شوخی با آن چقدر دیدنی است.

«دره‌ی سیلیکون» نام منطقه‌ای در کالیفرنیاست که بسیاری از شرکت‌های مطرح (مانند فیسبوک، گوگل، توییتر و ...) در آنجا حضور دارند و کارکنان و افراد فعال در حوزه‌ی رایانه و فن‌آوری اطلاعات آنجا زندگی می‌کنند؛ یعنی پر است از آدم‌های به اصطلاح مغز و خوره‌ی فن‌آوری‌های نوین که هر روز به فکر خلق ایده‌ای جدید و استارت آپی تازه هستند که جهان را متحول کند!

اگر خودتان جزو آدم‌های علاقه‌مند به حوزه‌ی فن‌آوری اطلاعات نباشید حتماً در اطراف خود دوست و آشنایی دارید که مدام سرش توی مانیتور است و کدنویسی می‌کند و درگیر دنیای مجازی و استارت‌آپ و این‌جور مسائل است. دقت کرده‌اید که چقدر دنیای متفاوتی دارد؟ هیچ‌وقت برایتان جذاب نبوده است که از کارش سردرآوردید؟

سریال «دره‌ی سیلیکون» (silicon valley) همان‌طور که از اسمش پیداست به سراغ این آدم‌ها رفته است. در این سریال با جوانی روبه‌رو هستیم که ایده‌ها و هدف‌های بزرگی دارد و به هیچ چیز غیر از موفقیت فکر نمی‌کند؛ آن‌قدر که حتی یادش می‌رود غذا بخورد، دکتر برود، حمام کند و ... او می‌خواهد اینترنتی جدید بسازد! باورش سخت است ولی انگار ممکن است. هر چند در ابتدا مثل ایده‌ی خلق دوباره‌ی چرخ مسخره است ولی کم‌کم مسأله جدی و باورپذیر می‌شود.

سیلیکون ولی

«ریچارد هندریکس» (توماس میدلدیچ) با چند نفر از دوستانش در یک خانه در دره‌ی سیلیکون زندگی می‌کنند و علی‌رغم تمام تفاوت‌های شخصیتی که دارند، سعی می‌کنند در قالب کار تیمی، یک پروژه را به سرانجام برسانند. شبیه تمام داستان‌ها، هر کدام از این افراد نماینده‌ی قشری هستند و دنیا و جهان‌بینی متفاوتی دارند و این بالاجبار در‌کنارهم‌بودن به رغم تفاوت‌ها و حتی تضادهای ظاهری و باطنی، موقعیت‌های طنزی را به وجود می‌آورد که مثل آن را در زندگی خودمان زیاد دیده‌ایم. هدف و موفقیت آن‌قدر برایشان مهم است که مجبورند با هم بسازند و حتی هم را تحمل کنند؛ گروهی متشکل از یک آدم باهوش ولی شلخته و خجالتی، یک آدم منظم و قانون‌مند و احساساتی، یک آدم خنگ، متوهم و فرصت‌طلب، یک آدم مرموز و همه‌فن‌حریف با عقاید و دنیایی عجیب و غریب، یک مهاجر که شیفته‌ی رؤیای آمریکایی است و یک چینی با همان تعریف همیشگی و مرسومش که همه می‌دانیم!

حالا این گروه را بگذارید کنار صدها گروه کوچک و بزرگ دیگری که در «دره‌ی سیلیکون» فعالیت می‌کنند و با هم رقابت دارند. رقابت بی‌رحمی که در صورت موفقیت، شهرت و پول به همراه دارد وگرنه از هستی ساقط می‌شوی! همه‌ی آنها در آرزوی خلق یک چیز بزرگی شبیه فیس‌بوک و اپل و «مارک زوکربرگ»شدن و «استیو جابز»شدن هستند. این را حتی در یکی از پوسترهای سریال که تمام بازیگران، فیگوری شبیه به یکی از عکس‌های معروف استیو جابز گرفته‌اند، می‌شود دید.

در این میان، دوستی‌ها و دشمنی‌ها معیار و ملاک دیگری دارد: نفع! شبیه همان مثل معروف «تا پول داری رفیقتم، قربون بند کیفتم!» با این دید، هر کسی می‌تواند در چشم‌به‌هم‌زدنی، دوست یا دشمن شود؛ و حتی دوباره دشمن یا دوست شود؛ و باز هم! این چرخه می‌تواند بارها تکرار شود. در دنیای تجارت این یک امر مرسوم است اما وقتی این تجارت، رنگ و بوی دانش و علم و تکنولوژی به خود می‌گیرد، انتظار یک چنین رفتاری از این آدم‌ها نمی‌رود ولی خب به هر حال این‌ها هم آدم هستند و همین تضادی که در ذهن مخاطب به وجود می‌آورد و باعث به هم ریختن پیش‌فرض‌های او می‌شود، طنزی را خلق می‌کند که تا حد زیادی تلخ و سیاه است.

سوای این فضای کلی حاکم بر سریال که بار اصلی کمدی را بر دوش می‌کشد، شوخی‌های کلامی و رفتار بانمک شخصیت‌ها و نقضیه‌سازی دنیای واقعی و روابط موجود در «دره‌ی سیلیکون»، باعث کشش مخاطب به این سریال و علاقه‌ی او به دنبال‌کردن آن می‌شود.

سیلیکون ولی

نقیضه‌کردن «دره‌ی سیلیکون» به خوبی انجام شده است؛ مخاطب حس نمی‌کند که دنیای سریال با دنیای واقعی دره‌ی سیلیکون تفاوت زیادی دارد. این مسأله هم از نظر ساختاری و هم از نظر محتوایی آن‌قدر خوب و ظریف انجام شده است که سریال، علی‌رغم تفریح و سرگرمی، حاوی نکات آموزشی بسیاری است. یعنی در کنار پیشبرد داستان، به مخاطب خود یاد می‌دهد که قواعد و روش کارگروهی در دنیای فن‌آوری اطلاعات به ویژه در دره‌ی سیلیکون چیست و برای موفقیت در چنین فضایی با چه مشکلاتی باید دست و پنجه نرم کند. چقدر باید شکست بخورد تا بتواند موفق شود. شاید اینکه «مایک جاج»، یکی از نویسندگان سریال از جنس یکی از شخصیت‌های سریال است، باعث شده که جزئیات علمی سریال دره‌ی سیلیکون تا این اندازه دقیق و کاربردی باشد. انگار که دفترچه خاطرات خود و تجربه‌های زیسته خود را برای مخاطب تعریف می‌کند.

سریال «دره‌ی سیلیکون» سرشار از بازیگران جوان و کاربلد در حوزه‌ی سینمای کمدی و حتی استندآپ‌کمدی است؛ «توماس میدلدیچ» در نقش ریچارد هندریکز، «تی جی میلر» در نقش ارلیش بارکمن، «زک وودز» در نقش دونالد دان، «کومیل نانجیانی» در نقش دنیش چاتای، «مارتین استار» در نقش بترایم گیلفویل، «جاش برنر» در نقش نلسون بیگتی، «آماندا کرو» در نقش مونیکا، «مت راس» در نقش گاوین بلسون، «سوزان کرایر» در نقش لوری بریم، «جیمی او یانگ» در نقش ژیان یانگ و ...

سریال «دره‌ی سیلیکون» جزو سریال‌های دیدنی است که در طول سال‌های پخشش، بارها نامزد جوایز گلدن‌گلوب و امی شد و چند جایزه نیز کسب کرد.

نظرها