bookmark comment heart linkedin marketing Asset 1 quotation-mark reply sample school telegram twitter

مورد عجیب دیوید فینچر

نویسنده فیلیمو
تاریخ انتشار چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷

بنجامین باتن

اولین و بزرگترین چیزی که شما را مجذوب خود می­‌کند و باعث می‌­شود این فیلم را ببینید، این است که در آن، یک انسان، روندی غیر طبیعی را طی می­‌کند. و به جای این که سنش زیاد شود، رفته‌­رفته سنش کم و کمتر می‌­شود. و از پیری به سوی کودکی می‌­رود. البته این فیلم نه اولین تلاش در جهت معکوسِ کردنِ حرکتِ زمان در سینماست، و نه عجیب‌ترینشان. به عنوان نمونه در فیلمی به نام پایانِ خوش ۱۹۶۷ ساخته‌­ی اولدریچ لیپسکی نه زندگیِ یک فرد، بلکه تمام فیلم رو به عقب حرکت می‌­کند. تجربه‌­ای که حتی تعجب بیشتری هم بر­می‌­ا‌نگیزد. در مورد عجیب بنجامین باتن ما با داستانی ملودرام مواجهیم که راویِ آن یک زنِ رو به مرگ است. این گونه انتخابِ راوی که به واسطه­‌ی حالتِ نزدیک به مرگش، که در بیمارستان و در موقعیتی بسیار واقعی و ملموس قرار گرفته است، و دختری که نقش نیوشنده­‌ی روایت را به جای ما ایفا می­‌کند، به داستان جنبه­‌ی باورپذیری بیشتری می‌­دهد. و با وجودِ داستانِ عجیب، و موقعیتِ باورناپذیرِ آن، ما را مجاب می­‌کند که با آن کنار بیاییم.

اما چیزهایی در فیلم وجود دارد که با این باورپذیری مقابله می­‌کند. و سطح آن را پایینتر می‌­آورَد. هر چند روی گریمِ برد پیت در این فیلم بسیار کار شده است، و نتیجه‌­ای رضایتبخش هم دارد، اما به واسطه­‌ی فرارِ فیلمساز از پرداختن به پایانِ داستانِ یک زندگیِ رو به عقب، و همچنین چپاندنِ یک آغازِ معمولی، مثل به دنیا آمدن، برای همچون کاراکترِ خاصی، فیلم از حد یک فیلمِ متوسط، فراتر نمی­‌رود. و حتی مخاطبِ عام را نیز چندان به خود جذب نمی­‌کند.

بنجامین باتن

حقیقت این است که هالیوود، همواره در پیِ به چنگ آوردنِ رویاهای شماست، تا در کارخانه­‌های بزرگِ رویاسازی­‌اش، آنها را برایتان به فیلم تبدیل کند، و به خودتان بفروشد. در این میان، گاهی صِرفِ تصویر نمودنِ رویا آنها را ارضا می‌­کند. و دیگر چندان به ظرایف آن نمی‌­پردازند. اما تماشاگر برای این که بتواند از طریق دیدنِ فیلم، به مرحله­‌ی کاتارسیس یا ارضای روحی برسد، نیاز دارد که فیلم، دست کم به پرسشهای ابتدایی‌­ای که در ذهن او ایجاد می­‌شود، پاسخ دهد. پرسش‌هایی از قبیل این که: خیلی خب، مادرِ ناتنیِ بنجامین باتن و اطرافیانش جوان شدنِ او از پیری را عادی تصور کردند. اما خانواده­‌ی جدید او چگونه کودک شدنِ او را باور می­‌کنند. یا این که چرا حافظه­‌ی بنجامین باتن تا رسیدن به جوانی­اش به شکلی معمول کار می­‌کند، اما به محض رسیدن به نوجوانی، دیگر، زنی که با او زندگی کرده است را به یاد نمی­‌آورد. از سویی دیگر، مخاطبِ فیلمباز و سینه­‌فیل (عشقِ فیلم) هم مورد عجیب بنجامین باتن را پس می‌­زند. چرا که او دیوید فینچر را می‌­شناسد و با پیش‌­فرضی از فیلم‌هایی مثل باشگاه مشت زنی، بازی، و هفت به تماشای این فیلم نشسته است. و این فیلم هیچ شباهتی به آثار فینچر و فضای فیلم‌های پیشینش ندارد.

بنجامین باتن

البته در این که فیلم رفتارهای بنجامین باتن در پیری را به خوبی توجیح می­‌کند، و او را شبیهِ یک کودک نشان می‌­دهد، نگاهی جبرگرایانه نیز نهفته است. نگاهی که همواره همان دایره­‌ی پوچِ معروف را برای هر انسانی تداعی می­‌کند. اما مورد عجیب بنجامین باتن، بیش از آن که از دیدگاهی ناتورالیستی به این جبر بپردازد، با نگاهی متحجرانه و واهی، آن را قضا و قَدَری، و مقدر شده از سوی آسمان می‌­داند. همچنین باید اشاره کرد که وقتی ساعت­ساز برای پسرِ از دست رفته در جنگش، ساعتی می‌­سازد، باز هم فیلم در حالِ بازتولیدِ یکی از رویکردها و اصول مقدسِ هالیوود، یعنی برانگیختنِ احترام برای مردگانِ جنگ و تقدیس جنگ ملی است. وگرنه این قضیه هیچ ربطی به تمِ فیلم ندارد. و حتی اگر در این مورد ساعت­ساز برای عشقِ از دست رفته‌­اش ساعتی می‌­ساخت، کارکرد بیشتری نسبت به جنبه­‌های ملودراماتیکِ فیلم پیدا می­‌کرد، و تبدیل به کاشتِ فیلمنامه‌­ایِ خوبی می­‌شد، که در پایانِ فیلم، برداشت‌های بهتری را نیز رقم می‌­زد. البته اگر می‌­توانست بر سویه­‌های سانتیمانتالِ دائمی هالیوود فائق آید.

نظرها