bookmark comment heart linkedin marketing Asset 1 quotation-mark reply sample school telegram twitter

مرگِ بدِ فروشنده

نویسنده فیلیمو
تاریخ انتشار شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷

فروشنده فیلمی است که در وهله‌­ی اول همچون دیگر فیلم‌های اصغر فرهادی در تلاش است بیننده را وارد بازی چالش‌های انسانی کند. چالش‌هایی که فارغ از دستاوردهای بشری، همواره انسان را در معرض انتخاب قرار می‌­دهند. گویی بن­مایه‌­ی اندیشه‌­ی فیلم‌های فرهادی تغییر­ناپذیریِ یک سری از ویژگی‌های انسانی است. به بیان دیگر می‌­توان گفت فرهادی فیلمسازی است که می‌­کوشد در فیلم‌هایش ویژگی‌های تغییرناپذیرِ انسانی را به تصویر بکشد. مهم نیست که انسان چقدر مدرن شده باشد. و مهم نیست که به چه دستاوردهای تکنولوژیک و فکری‌­ای رسیده باشد. تا زمانی که انسان، انسان است، همواره در دوراهی‌هایی قرار می­‌گیرد که او را به لحاظ فکری و احساسی به چالش می‌­کشند. و در واقع همین نقطه‌­ی فصل انسان و ماشین است. ماشین هیچ‌گاه مردد نمی‌­شود و هیچ گاه خطا نمی‌­کند، اما زندگی جمعیِ بشر، در طول تاریخ، پر بوده است از خطا، اشتباه و البته تردید. و اینها همان چیزهایی است که فرهادی همواره قصدِ تصویر کردنشان را دارد.

فروشنده

عماد فردی روشنفکر است و آن گونه که فیلم به ما نشان می‌­دهد، زیستی هنرمندانه و اندیشمندانه داشته است. او در ابتدای فیلم فردی خودساخته و اخلاق­مدار به نظر می‌­رسد. تا جایی که حتی وقتی زنی در تاکسی با رفتارش او را در مظان اتهام قرار می­‌دهد، واکنش تندی نشان نمی‌­دهد و شخصیت خود را حفظ می‌­کند، اما این آزمون که او از آن سربلند بیرون می­‌آید، و قاعده‌­های رفتاری خودش را در آن زیر پا نمی­‌گذارد، برای او آزمونی پیش پا افتاده است. چالش هنگامی آغاز می‌­شود که او گرفتار آزمون انسانیِ دشوارتری می‌­گردد. شخصی در نبود او وارد حریم خانه‎­اش می‌­شود و به همسر او آسیب می‌­زند. از این نقطه است که روی دیگرِ شخصیت عماد آشکار می­شود. و همان گونه که مشاهده می­‌کنیم، یکی پس از دیگری دچار اشتباهاتی خلافِ اخلاق و منش ایده­‌آلش می­‌شود. او از این پس به خودش اجازه می‌­دهد که به ماشین‌هایی که در اطراف پارک شده‌­اند کلید بیندازد و داخل ماشینی که درِ آن با کلیدِ فرد متجاوز باز شده است را جستجو کند؛ و حتی آن را به پارکینگ خانه­‌اش انتقال دهد. گویی زین پس عماد نیز همانند پاسخی که خود در ابتدای فیلم به یکی از شاگردانش می‌­دهد، دارد به مرور گاو می‌­شود. او به تدریج در حال تغییر کردن است و هر چه پیش‌تر می­‌رود، بیشتر رفتار انسانیِ خود را از دست می­‌دهد. این قضیه تا جایی پیش می‌­رود که عماد به خود اجازه می‌­دهد موبایل یکی از شاگردانش را بررسی کند و عکسهای خصوصی او را با وجود تذکرهای چند­باره‌­ی او نگاه کند.

فروشنده

دقیقا از همین صحنه‌­ی گرفتنِ موبایل است که ضعفِ فیلم فروشنده آغاز می‌­شود. از جایی که یکی از بچه­‌ها می‌­گوید پدرِ پسری که عماد از او می­‌خواهد پدرش را به مدرسه بیاورد مرده است. از اینجاست که فرهادی دیگر به جای به چالش کشیدنِ تماشاگر او را مجبور به دلسوزی می‌­کند. فرهادی که پیش از این موفق می‌­شد ما را به عنوان بیننده بر سر دوراهیِ انتخاب قرار دهد، اکنون با مرگِ مرد یا همان شخصی که تا حد زیادی شبیه به کاراکتر فروشنده‌­ی آرتور میلر است، تا حدی به ورطه‌­ی سانتیمانتالیسم یا احساساتی­‌گری می‌­افتد و دیگر نمی‌­تواند همچون فیلم‌های گذشته‌­اش هر دو کفه را برای بیننده‌­ای که او را در جایگاه داوری قرار می‌­دهد، هم­‌سنگ نگاه دارد. او که در جدایی نادر از سیمین به بهترین شکل این کار را انجام داده بود و بیننده را به همراه کاراکترهای فیلمش دچار چالشی دائمی کرده بود، در این فیلم هم می­‌توانست با زنده ماندنِ پیرمرد و پایانی متفاوت، همچنان نیروی داوریِ ما را در تعلیقی ابدی نگاه دارد. به طور کلی هنگامی که کشمکش میان دو کاراکتر در یک فیلم آنقدر زیاد می­‌شود که غیر قابل حل به نظر می­رسد، سانتیمانتالیسم پرتگاهی است که همواره آن فیلم را تهدید می‌­کند و تعلیق حسی تماشاگر در این موقعیت‌ها به سادگی به سمت تکدیگریِ احساسات سُر می­خورد. و در این فیلم به باور من پای احساس فرهادی به سمت این پرتگاه می‌­لغزد و به درون آن سقوط می­‌کند.

اکنون شاید بتوان گفت فرهادی که تاکنون درصدد به چالش کشیدنِ تماشاچی در دوراهی‌های انسانی بود، اکنون در فیلم فروشنده خود روی کفه‌­ای ایستاده و تماشاچی را نیز با خود به داخل آن کفه می­‌کشد. اگر تاکنون او در پی نشان دادنِ موقعیت‌هایی چالش­‌برانگیز بود، دیگر قصد دارد رویِ دیگرِ شخصیت‌هایی که هر روز در جامعه می­بینیمشان را به ما نشان دهد. هدفی که او فکر می‌­کند تنها با مرگ فروشنده به آن نائل می‌­شود. مرگِ بدِ فروشنده.

نظرها