bookmark comment heart linkedin marketing Asset 1 quotation-mark reply sample school telegram twitter

تعقیب در شاهراه

نویسنده فیلیمو
تاریخ انتشار شنبه ۳ آذر ۱۳۹۷

شاهراه

نام فیلم یکی از مهم‌ترین بخشهای هر فیلمی است. تا حدی که ممکن است با تغییر نام، فیلمی، بهتر، یا بدتر جلوه کند. چرا که همواره اولین راهنمای ما در دست‌­یافتن به درونِ هر فیلم، و در واقع دریچه­‌ی ورود به آن، نامِ فیلم است. تعقیب در شاهراه اساسا نامی کنایی است. چرا که به جز ارجاعِ شوگرلند به مکانی مشخص و جغرافیایی، از آنجا که کلمه­‌ی شکر و شیرینی را در خود دارد، این پیش­فرض را در بیننده ایجاد می­‌کند که با پایانی خوش رو­به­‌رو خواهد بود. گرچه بیننده­‌ی حرفه‌­ای‌­تر، ممکن است پایانِ تلخِ فیلم را حدس بزند، اما حتی در این صورت هم، کنایی بیان کردنِ یک چیز، به خودیِ خود، دارای جذابیت است. کلمه­‌ی اکسپرس نیز برای بیننده یادآورِ قطارهای سریع‌­السیر است. مفهومی که باز هم به شکلی کنایی در فیلم متبلور می‌­شود. لو جین و کلاویس، زن و شوهری هستند که با ماشینِ یک پیرمرد و پیرزن، به شکلی نه چندان باورپذیر، از دست پلیس فرار می­‌کنند. سپس آن ماشین با یک ماشینِ سریعتر جایگزین می­‌شود که ماشینهای پلیسِ زیادی به دنبال آن در جاده راه افتاده‌­اند؛ و همچون واگن‌های قطار، پشت سر آنها حرکت می­‌کنند. این مفهوم در پایان فیلم به زیبایی به اوج می‌رسد؛ هنگامی که علاوه بر پلیسها مردم عادی و کسانی که پس از شنیدنِ اخبارِ مربوط به این زوج، به طرفدارهایشان تبدیل می‌­شوند و آنها را با ماشینهایشان همراهی می­کنند. این وجهِ کنایی و چند وجه‌ی، پویاییِ خاصی به نام فیلم می‌­دهد و این پویایی، یکی از شاخصه­‌های نامگذاریِ خوب برای فیلم است.

این فیلمِ جاده‌­ای که داستان زن و مردی قانون­‌گریز را برای به دست آوردنِ فرزندشان از چنگ قانون بازگو می‌­کند، در واقع درصدد بازتاباندنِ مشکلات زندگیِ افراد سابقه‌­دار در جامعه است. افرادی که زندان نه تنها آنها را اصلاح نمی­‌کند، و زندگیشان را به شکل مقبول جامعه تبدیل نمی­‌کند، بلکه آنها را در تنگناهایی اجتماعی و قانونی قرار می­‌دهد، که این تنگناها بیش از پیش آنها را مجبور به شکستن و زیر پا گذاشتنِ قانون می­‌کند. و این گونه می‌­شود که دور باطل و ابدیِ شکستنِ قانون و مجازاتِ قانونی، در زندگی اینان
نقش می­‌بندد. افرادی که حتی بعضا نَتَرس‌تَر، با­عرضه‌­تر، باهوش‌تر، و با­استعدادتر از انسان‌های سر­به‌­زیرِ جامعه هستند.

شاهراه

آغازگر ماجرای تعقیب در شاهراه که از داستانی واقعی اقتباس شده است، لو جین است. مادری که همه چیزش را فدای داشتن و نگهداری از بچه‌­اش می‌­کند. او آنقدر در حس مادرانه‌­اش وحشی و تند و تیز است، که حتی شوهرش را نیز در این راه فدا می­‌کند. مردی که شاید دیگر چندان هم به درد او نمی‌­خورد. و از این حیث حتی به زن اغواگر نوآر (فَمفَتَل) که همواره مردان را به کام مرگ می­‌کشاند، کمی نزدیک می­‌شود. و در واقع بیش از آن که خودش را فدای فرزندش کند، شوهرِ نیمه‌­احمقش را فدا می­‌کند. البته این زن تفاوتهای بسیار زیادی با زنان نوآر دارد، که مهمترینِ آن، همین جنبه­‌ی مادرانگی است که در گونه، یا شاید بهتر باشد بگوییم زیرگونه‌­ی نوآر هیچ اشاره‌­ای به این جنبه نمی­‌شود.

شاهراه

شاید بزرگترین مشکل فیلم کاراکترپردازی آن باشد. با این که این زوج در این فیلم به واسطه‌­ی تماشای کارتن، جناغ شکستن، جمع کردن کوپن‌های طلاییِ خرید، فوت کردن دود سیگار در لوله­‌ی تفنگ و غیره، کودک و ساده­‌دل جلوه داده می­‌شوند، و با این که زن از همان آغاز که با لباسی که زیر لباسش پوشیده است تا مرد را از مرکزِ پیش‌­آزادی فراری دهد مصمم و به سیمِ آخر­زده نشان داده می‌­شود، باز هم برخی کنشها در این فیلم سست و باورناپذیر به نظر می­‌آیند. برای نمونه نیازِ دراماتیک برای اولین فرار از دست پلیس چندان قوی نیست. چون از رفتار پلیس و بی‌­توجهی او نسبت به زن و مرد جوانی که در ماشین هستند، مشخص است که از فرار کلاویس بی‌­خبر است. پس وقتی هیچ نشانه‌­ای از زندانی بودنِ او نیست چرا باید فرار کنند؟ همچنین هنگامی که ماشین سریع پلیس نمی‌­تواند به آن ماشینِ قراضه برسد، باز هم ماجرا باورناپذیرتر می‌­شود. یا آنجا که در جنگل به جای برداشتنِ ماشینِ پلیس او را گروگان می­‌گیرند، لو جین کاملا زنی بی­فکر، و بی­‌اهمیت به آینده­‌ی کودکش جلوه می­‌کند. چرا که عاقبت همچون کاری بسیار مشخص است. و این به طور طبیعی با تصویری که لو جین دائما در طول فیلم از آینده­‌شان می‌­سازد، سازگار نیست. از سویی دیگر مدارا و ترفندهای پلیس که حتی بعضا فانتزی جلوه می­‌کنند نیز چندان باورپذیر نیست. اما اگر این چند ایراد را نادیده بگیریم و کمی از سستیِ انگیزه­‌ها و لحظات دراماتیک چشم بپوشیم، می‌­توانیم بگوییم که در نهایت فیلم ما را با موزیک گیرا و نگاه‌های سمپاتیکِ بازیگرانش در این جاده با خود همراه می­‌کند. جاده­ای که به سوی شوگرلند می­رود و لحظه به لحظه از آن دور و دورتر می‌­شود.

نظرها