شعر و خون: رویه وسترن‌های معاصر


سینمای وسترن از دهه ی 90 در وضعیتی مشابه موت به سر می‌برد و به جز چند اثر قابل توجه خروجی دیگری نداشته، که این آثار هم عمدتا به دو دسته تقسیم می‌شوند: یا برگرفته و مشابه فیلم‌های گذشته‌ی وسترن هستند و تماشاگر عام را هدف قرار می‌دهند و یا فرم و سبک جدیدی را در این ژانر آزموده‌اند ( البته به استثنای فیلمی مثل «جایی برای پیرمرد‌ها نیست» که بر سر وسترن بودن یا نبودن آن بحث‌های فراوانی است). آثار متفاوتی که بعضا از دیدی مدرن و پست مردن به این جنس سینما وارد شده‌اند هم کلا تعداد قلیلی دارند اما همه در وجوهی نقاط اشتراکی با هم دارند.
«مرد مرده» ساخته‌ی جیم جارموش وسترنی کاملا خلاف جریان آثار مشابه آن است. این فیلم نمونه‌ی تمام عیار یک وسترن پسامدرن است. هجو کلی ژانر در جای جای آن وجود دارد؛ از قهمان اصلی‌اش که برخلاف مردان بزن بهادر و بزله‌گوی دهه‌ی سی و چهل و یا آدم‌های تنها و مغموم ولی با کاریزمای دهه‌های بعد تبدیل شده به جوانی خجالتی و دست و پا چلفتی. داستان پس از صنعتی شدن اتفاق می‌افتد و نه پیش و یا در آستانه‌ی آن. صحنه‌های اکشن و تیراندازی بعضا به طرز مضحکی از عنصر شانس پیروی می‌کنند و ... . روند داستان هم به هیچ وجه طبق روال عادی آثار وسترن نیست. معمولا روند قصه به سمت صنعتی شدن حرکت می‌کند اما در «مرد مرده» گویی ویلیام بلیک، قهرمان داستان، سفرش از شهری صنعتی با نام ماشین آغاز می‌شود و به سمت طبیعت وحشی می‌رود. در ابتدا تیراندازی بلد نیست اما کم کم آن را می‌‎آموزد و از اسلحه به خوبی استفاده می‌کند. با جلو رفتن داستان و پیگیری سخنان مرشد سرخپوستش نوبادی، اعتماد به نفس می‌گیرد و گویی هدفی برای ادامه دادن دارد. در واقع قهرمان فیلم جارموش در مسیری کاملا عکس آثار وسترن مشابه حرکت می‌کند. او از پسری ساده لوح به مردی واقعی تبدیل می‌شود، در واقع به ویلیام بلیک شاعر. فیلم جارموش سرشار از ارجاع به آثار مختلف سینمایی و ادبی است. از اشعار بلیک در چند جای فیلم استفاده شده است. خود این ارتباط شعر با فیلم جای بحث فراوان دارد. در سفر قهرمان از فردی عادی و بی‌صلابت به شاعر/قهرمانی واقعی، او در واقع به سمت مرگ حرکت می‌کند و مرگ هم دغدغه‌ی اصلی اشعار بلیک است. خشونت هم در جای جای فیلم دیده می‌شود. با حرکت از شهر به سمت طبیعت وحشی صحنه‌ها به مرور خشن‌تر می‌شوند که این خود برخاسته از محیطی است که شخصیت‌ها را فراگرفته، چیزی که در «ترور جسی جیمز...» و «پیشنهاد» هم موجود است.

«پیشنهاد» وسترن استرالیایی جان هیلکات اگرچه به قدرت دو اثر مشابهش «مرد مرده» و «ترور جسی جیمز...» نیست اما با آثار دیگر این سال‌ها هم خیلی فاصله دارد. اگر خشونت شدید فیلم را که خصوصیت وسترن‌های بعد از «این گروه خشن» است کنار بگذاریم، استفاده از نماهای باز افق و دشت و شخصیت های شاعر مسلک و تبه کار که در «ترور جسی جیمز...» هم موجود است باعث می‌شود بتوان ایراد‌های کوچک فیلمنامه را به دیده اغماض نگریست. «پیشنهاد» خطی موازی بین سه قهرمان کاملا متفاوتش را پی‌ می‌گیرد، اولی چارلی برنز که برای آزادی برادر کوچکتر خود باید برادر بزرگترش را که در کوهستانی خارج از دسترس مخفی است بکشد، دومی آرتور برنز، جنایتکاری مخوف و کتاب خوان که با وجود قتل‌ها و تجاوزهایی که انجام داده شخصیت بسیار جذابی دارد که این البته حاصل دوگانگی درونی‌اش است، اگر شاعر است چرا می‌کشد و اگر اینقدر راحت می‌کشد چرا مخفی می‌شود. سومی البته شخصیت کاپیتان است، مردی ایده‌آلیست که می‌خواهد به هر قیمتی شده تمدن را به منطقه بیاورد. باز هم محیط وحشی گویی دلیلی است برای اعمال تمام این آدم‌ها. حتی مردم شهر که باید ظاهرا متمدن باشند با خوشحالی به تماشای مراسم شلاق زدن یکی از برادران برنز می‌آیند، در چنین دنیایی فقط با کشتن می شود از پس دیگران بر‌آمد.
«ترور جسی جیمز به دست رابرت ردفورد بزدل» اثر فوق العاده ی اندرو دونیک هم وسترنی بسیار نامتعارف است. دومنیک فیلمش را بیش از هرچیز شبیه وقایع‌نگاری‌ای از چگونگی مرگ جسی جیمز کرده تا اثری حماسی درباره ی نبرد هفت‌تیرکش‌ها. فیلم او نه تنها از طریق گفتارهای شاعرانه و موسیقی زیبای روی متن (موسیقی‌ای که حاصل همکاری نیک کیو و وارن الیس بوده که موزیک متن عالی «پیشنهاد» هم ساخته‌ی آن‌ها است)، بلکه با ارائه‌ی تصاویر هوش ربا از افق و طبیعت که تنهایی کاراکترها را نمایش می‌دهد، هم سعی دارد به شعر و کیفیت شاعرانه نزدیک شود. فرم فیلم او شاید بیش از همه متاثر از سینمای ترنس مالیک و voice over های هوش ربای او باشد. این نوع نگاه زیبایی شناسانه که شاید فقط جارموش تا حدی به ان نزدیک شده بود تا قبل از این فیلم در وسترن‌ها سابقه نداشت. استفاده از برداشت بلند و شخصیت‌پردازی عمیق و با استفاده از فضا سازی و متکی نبودن به دیالوگ صرف، هم به نظر می‌رسد متاثر از سینمای هنری اروپا است. قهرمان داستان رابرت فورد اینجا هم پسرکی دست و پا چلفتی است که شیفته‌ی شخصیت جسی جیمز است. جسی جیمزی که در نهایت از او استفاده می‌کند تا دست به خودکشی زند، عنوان فیلم هم که در ابتدا به نظر می‌رسد تا پایان فیلم را مشخص می‌کند درواقع کنایه‌ای است هوشمندانه به این کار او. در واقع این فیلم هم مثل دو اثر بالا به هیچ وجه سر راستی وسترن‌های قدیمی را ندارد. جسی جیمز هفت‌تیرکش بذله‌گو و شجاع که فیلم‌ها و کتاب‌های زیادی درباره‌ی او ساخته و نوشته شده، در این فیلم مردی افسرده و تنها نشان داده می‌شود که مرتب به اطرافیانش شک دارد. قهرمانی که در نهایت خودکشی می‌کند.
در هر سه فیلمی که به صورت نمونه ذکر شد عناصری مثل شعر و خشونت و شخصیت‌های پیچیده دیده می‌شود. شعر و ادبیات همواره بخشی از ژانر وسترن بوده، آثار وسترن در ابتدای تاریخ سینما اکثرا از کتاب‌هایی اقتباس می‌شدند که درباره‌ی غرب وحشی نوشته شده بودند و قدمتی بیش از تاریخ سینما هم داشته‌اند اگرچه این کتاب‌ها عموما جزو ادبیات فکاهی و عامه پسند بودند. اما ظاهرا با ورود کارگردان‌های جوان به این عرصه و تجربه‌ی صد سال ادبیات غنی آمریکایی باعث شده این گونه آثار بیش از آنکه نگاهی به وسترن‌های گذشته داشته باشند، لحن و شکل فیلم‌های خود را مدیون شعر و ادبیات بدانند. خشونت اینگونه فیلم‌ها هم در واقع واکنشی است به وسترن‌های گذشته که تیر خوردن کسی در حین فیلم حالتی خبری داشت. اینجا تاکید بر این عنصر خاص دلیلی بوده برای نمایش شباهت‌های آدم‌های داستان با دنیای امروزه که با وجود تمدن هر روز خشونت بیشتر و بیشتر در آن موج می‌زند. آدم و کلا داستان این سه فیلم نمونه هم بسیار پیچیده‌تر از اسلاف خود هستند. آدم‌هایی با خصوصیاتی چندگانه و بعضا متضاد در روابطی بغرنج درگیر شده‌اند. هر سه فیلم هم به نوعی به موضوع مرگ می‌پردازند. در واقع همه‌ی قهرمانان سه فیلم با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند و در نهایت از آن شکست می‌خورند. مرگی که گویی با این ژانر کهنه ولی همچنان اصیل گره خورده است.

نظرات:

std clinic near me سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 05:18 ق.ظ
بسیار قلب از خود نوشتن در حالی که
ظاهر شدن مناسب در آیا نه نشستن خوب با من پس
از برخی از زمان. جایی در سراسر جملات شما موفق به
من مؤمن اما فقط برای while. من هنوز مشکل خود را با فراز
در مفروضات و شما ممکن است را خوب به پر همه کسانی معافیت.
در این رویداد شما که می توانید انجام من می مطمئنا تا پایان در گم.
Newton سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 04:09 ق.ظ
Having read this I believed it was really enlightening. I appreciate you spending some time
and effort to put this article together. I once again find myself personally
spending a lot of time both reading and leaving comments.
But so what, it was still worth it!
Antoine دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:13 ق.ظ
Just wish to say your article is as surprising.
The clarity for your post is simply excellent and that i can assume you are knowledgeable
in this subject. Fine with your permission allow me to clutch your feed to keep updated with imminent
post. Thank you a million and please keep up the gratifying work.
marcy3dillard5.exteen.com پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 05:50 ق.ظ
I am very happy to read this. This is the type
of manual that needs to be given and not the accidental
misinformation that is at the other blogs. Appreciate your
sharing this best doc.
manicure چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 09:16 ق.ظ
Hey! Do you use Twitter? I'd like to follow you if that would be ok.
I'm definitely enjoying your blog and look forward to
new posts.
manicure سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 05:02 ق.ظ
I could not resist commenting. Well written!
manicure دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 06:23 ب.ظ
Nice post. I was checking constantly this blog and I am inspired!
Very useful info specifically the final section :) I care for such info much.
I was looking for this certain info for a long time. Thanks and best
of luck.
BHW سه شنبه 22 فروردین 1396 10:34 ق.ظ
Hello, I enjoy reading all of your post. I like to write a little comment to support
you.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر