فیلم‌های ضعیف، سالن‌های خلوت
سومین روز جشنواره سی‌وپنجم فیلم فجر هم تمام شد. چیزی که در این سه روز خیلی به چشم ما آمد و از زبان دیگران هم بسیار شنیدیم یکی خلوت بودن جشنواره و دوم پایین بودن سطح کیفی تعداد زیادی از فیلم‌هاست.
اما جشنواره‌ی خلوت دقیقا به چه معناست؟ جشنواره‌ی خلوت یعنی جشنواره‌ای که هم در زمان اکران فیلم‌ها با سالن‌های نه چندان شلوغ و گاها نیمه‌پر جلوه‌گری کند و هم نشست‌های رسانه‌ای آن با حضور کم‌تعداد اصحاب رسانه همراه باشد. سالن‌های نیمه‌پر جشنواره در روزهای ابتدایی احتمالا از عوارض جانبی تلاش مسئولان برگزاری جشنواره برای نظم دادن به فرآیند برگزاری رویدادهای کاخ جشنواره در برج میلاد است، تلاشی که تاحدودی هم موفق بوده و ضمن خلوت کردن کاخ جشنواره، محیطی تخصصی‌تر را ایجاد کرده است. مشکل از جایی شروع شده که خلوت کردن کاخ جشنواره انگار ناخواسته به بخش‌های مردمی جشنواره هم سرایت پیدا کرده و حاصلش شده صندلی‌های خالی‌ای که در اکران بسیاری از فیلم‌ها دیده می‌شود. البته در ساعات پایانی سومین روز جشنواره و با اکران فیلم‌هایی مثل «نگار» و «ویلایی‌ها» این روند تا حدودی تغییر کرد. به ترتیبی که هم سالن‌های نمایش شلوغ‌تر بود و هم نشست‌های رسانه‌ای این دو فیلم شلوغ‌ترین نشست‌ها در سه روز جشنواره بودند. بنابراین در ادامه باید نسبت به بهتر شدن این روند امیدوار باشیم.
شاید یکی از دلایل دیگری که تا به اینجا استقبال سرد تماشاگران از فیلم‌های جشنواره را به همراه داشته، فقیر بودن جشنواره‌ی امسال از نظر حضور کارگردانان نامداری است که تنها نامشان برای کشیدن مخاطبان به سالن‌های سینما کافی است. 
و اما در مورد کیفیت فیلم‌ها باید گفت فیلم‌هایی که در سه روز اول جشنواره اکران شد، مثل خیلی‌های دیگر ما را هم مایوس کرد. البته استثناهایی نیز در این بین وجود داشت که خستگی ناشی از تماشای فیلم‌های دیگر را از تن آدم به در کند؛ فیلم‌هایی مثل «ایتالیا ایتالیا» و «ویلایی‌ها» و «خانه».
با درنظر گرفتن اینکه بیش از نیمی از 33 فیلم حاضر در بخش سودای سیمرغ ساخته‌ی کارگردانان فیلم اولی یا دومی است، شاید از ابتدا هم بروز واکنش‌های منفی نسبت به کیفیت فیلم‌ها چندان دور از انتظار نبود. این اتفاق نیز نتیجه‌ی طبیعی حذف بخش «نگاه نو» از جشنواره‌ی امسال است. بخشی که تا پیش از این میدانی بود برای به رقابت گذاشتن آثار کارگردانان فیلم اولی با یکدیگر.
 اما داستان جایی جالب‌تر می‌شود که بدانیم این فیلم‌ها در مقام مقایسه با آثار کارگردانان نامداری همچون کیانوش عیاری، تهمینه میلانی و شهرام مکری از سوی هیئت انتخاب برتری یافته‌اند تا اجازه‌ی حضور در بخش سودای سیمرغ را داشته باشند. 
از طرف دیگر این حجم از موضع‌گیری‌های منفی نسبت به کیفیت فیلم‌های حاضر در بخش سودای سیمرغ، می‌تواند نتیجه‌ی عملکرد هیئت انتخاب این دوره از جشنواره نیز باشد. فرضیه‌ای که نظریه شدنش نیازمند بررسی‌های بیشتر است. اما در اینجا و به عنوان نمونه به بخشی از مصاحبه‌ی یکی از اعضای هیئت انتخاب سی‌و‌پنجمین جشنواره فیلم فجر اشاره خواهیم کرد:
وقتی خبرنگاری از میزان آشنایی ایشان با هنر سینما می‌پرسد، اینطور جواب می‌شنود که: «اگر سؤال‌تان این است که من چقدر اطلاعات در حوزه تخصصی سینما دارم، ‌باید بگویم چندان اطلاعاتی ندارم، اما اگر منظورتان این است که چقدر در زمینه تأثیرگذاری فرهنگی سینما اطلاعات دارم می‌توانم بگویم به جهت کار در حوزه فرهنگی، کم و بیش فرهنگ جامعه ایرانی را می‌شناسم...». خب حالا این سوال پیش می‌آید که آیا داشتن اطلاعات کافی در زمینه ی چگونگی تاثیرگذاری فرهنگی سینما برای تشخیص موفقیت یا عدم موفقیت یک فیلم آن هم براساس معیارهای سینمایی کافی است؟ برتری دادن یک فیلم به فیلمی دیگر و دادن مجوز حضور در بخش سودای سیمرغ به آن، با همین مقدار از آگاهی شدنی است؟ اصلا مگر بدون شناخت زبان تخصصی سینما می‌توان تحلیلی درست و کارشناسانه از یک فیلم داشت، تحلیلی که برمبنای آن بتوان نحوه‌ی اثرگذاری آن فیلم بر جامعه را هم تجزیه و تحلیل کرد. فرآیند شناخت نحوه‌ی اثرگذاری فرهنگی سینما، علاوه بر شناخت جامعه‌ی ایران و فرهنگ حاکم بر آن نیازمند شناخت سینما نیز هست پس امیدواریم که ایشان تنها از روی تواضع این سخنان را بیان کرده باشند و به همان خوبی که فرهنگ جامعه‌ی ایرانی را می‌شناسند، هنر سینما را نیز بشناسند.

نظرات:

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.